ایجاد انگیزه چیست

انگیزه چیست

اگر بگوییم چون در زندگی مشکل هست دیگر نمی توان به زندگی امیدوار بود، حرف درستی نیست. زیرا اگر بدین شکل به زندگی بنگریم پس قطعا نباید در دنیا هیج فرد امیدوار و باانگیزه ای وجود داشته باشد. هیچ اختراعی نباید در دنیا صورت می گرفت؛ زیرا تا فرد به کوچکترین مشکلی در کار بر می خورد انگیزه و امید خود را از دست می داد. یا هیچ فوتبالیست معروفی نباید وجود می داشت زیرا اگر توپش وارد دروازه نمی شد ناامید و بی انگیزه می شد و فوتبال را کنار می گذاشت.

فکر می کنید علی دایی چند گل ملی زده است؟ او با ۱۰۹ گل ملی بهترین گلزن ملی دنیاست و اقای گل جهان است. اما آیا تمام شوت هایش وارد دروازه و تبدیل به گل شده است؟ علی دایی از وقتی فوتبال را شروع کرده هزاران گل نزده دارد. هزاران شوت دارد که به تیرک دروازه خورده و هزاران شکست داشته اما ما فقط پیروزی ها و گل هایش را دیده ایم. اگر او از همان ابتدا با یک شکست کوچک فوتبال را کنار می گذاشت آیا الان به این موفقیت می رسید؟

انگیزه چیست ؟ افراد بسیاری هستند که در زندگی موفق نیستند، نه بخاطر اینکه استعداد، مهارت یا توانایی ندارند، بلکه بخاطر اینکه انگیزه کافی ندارند و خیلی زود خسته می شوند و به بهانه های مختلف کاری که انجام می دهند را رها می کنند.

یقینا داشتن امید در شرایط سخت زندگی کار آسان و راحتی نیست. بی شک بزرگترین هنر هر انسانی امیدوار بودن در شرایط سخت و دشوار زندگی است.

انگیزه ای برای زندگی ندارم

در این مقاله می خواهم شما را با ۳ تکنیک فوق العاده مهم ایجاد انگیزه برای زندگی آشنا کنم که اگر آنها را به کار بگیرید چراغ انگیزه در شما هیچگاه خاموش نخواهد شد.

ایجاد انگیزه برای زندگی

۱- تکنیک اول ایجاد انگیزه برای زندگی : داشتن علاقه و اشتیاق به کارهایی که انجام می دهید.

یکی از نکات مهم که باید برای ایجاد و حفظ انگیزه به آن توجه بسیاری داشت انجام کارهایی است که به آن اشتیاق و علاقه دارید. اگر در مورد کار و مسیری که در زندگیتان طی می کنید شور و اشتیاق فوق‌العاده‌ای داشته باشید، همیشه برای انجام کارهایتان باانگیزه خواهید بود و برای انجام مسئولیت‌ها و تکمیل وظایفتان هر کاری که از دستتان برمی‌آید را انجام خواهید داد.

شما نباید صبح ها افسرده و بی میل از خواب بلند شوید. نباید فردی همیشه خسته و اخمو باشید و از کارهایی که در طول روز می کنید نفرت داشته باشید. شما نباید تمام انرژی خود را صرف تحمل کردن رئیس و دیگر اطرافیانتان بکنید. شما نباید هر روز جمله «این زندگی کردن نیست» را با خود تکرار کنید.

شما باید خوشحال باشید که باز صبح شده است. اشتیاق و علاقه تان هر چیزی که باشد، سرگرم آن شدن به شما انرژی می­دهد و با انگیزه بیشتری هدفتان را دنبال کنید. کاری که برایتان مثل تفریح و سرگرمی است دوست دارید ساعت ها برایش وقت بگذارید.

یک بار توماس ادیسون گفت: من در تمام عمرم یک روز کاری هم نداشتم، همه اش تفریح و لذت بود. خیلی از انسانهای موفق هم شبیه او هستند. برای همین اگر دنبال رویاهایتان بروید، بقیه چیزها همگی سرجای خودشان قرار می گیرند. شاید وقتش رسیده که بالاخره انتخاب کنید؟
چگونه انگیزه خود را از دست ندهیم

بیایید برای لحظه ای به زندگیتان نگاه کنید. برای داشتن انگیزه در زندگی باید هدفی را دنبال کنید که به آن علاقه مند باشید شما باید با علاقه کار کنید. اگر کار روزمره تان شما را خسته کرده و هیچ علاقه ای به آن ندارید، وقتش است که دنبال کاری بروید که دوست دارید.

هیچکس نمی داند تا کی زنده است، پس چرا باید در زندگی کارهایی را انجام دهیم که از آن لذت نمی بریم؟

ایجاد انگیزه در زندگی

۲- تکنیک دوم ایجاد انگیزه برای زندگی : یک مجله موفقیت برای خود درست کنید.

یکی دیگر از راه های ایجاد انگیزه برای زندگی در نظر گرفتن موفقیت های هر چند کوچک و لذت بردن از آنهاست. یک دفتر تهیه کنید و تمام موفقیت های قبلی زندگیتان، موفقیت هایی که بعداً به آن دست پیدا می کنید و شادی های زندگیتان را در آن ثبت کنید. گاهی وقت بگذارید و نوشته هایتان را بخوانید، این می تواند منبع انگیزه خوبی برای شما باشد.

۳- تکنیک سوم ایجاد انگیزه برای زندگی : به دنبال الگوی موفق باشید تا انگیزه تان چند برابر شود.

هر رویایی که در سر دارید احتمال اینکه افراد موفق در آن زمینه وجود داشته باشند زیاد است. پس به دنبال افرادی باشید کاری را که می خواهید انجام دهید را قبلا انجام دادند. اگر در اطرافتان نیست بدنبال آن در کتابها، فیلم های آموزشی و یا وب سایت های شخصی بگردید و از اشتباهات، شکست ها و پیروزی های آنها استفاده کنید.

اینکه دیگران هم همین راه را رفته باشند و به موفقیت رسیده باشند به شما انگیزه زیادی می دهد. مثلاً فردی تعریف می کرد همسرم به بیماری سرطان مبتلا شد. با اینکه در ابتدا از لحاظ روحی ضربه شدید خورد اما بعد از مدتی گفت: «من فلانی را که قبلاً سرطان داشت اما الان خوب شده تجسم می کنم. او توانست از پس این بیماری بر بیاید بنابراین من هم می توانم.» او با این روش انگیزه و امید خود را برای مبارزه با بیماری اش چندین برابر کرد.

چرا انگیزه ندارم ؟ افرادی زیادی برای مشاوره به من مراجعه می کنند و میگویند: چرا انگیزه ندارم ؟
چگونه انگیزه خود را قوی کنیم

علی ۲۳ سال داشت و به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود. او می گفت نمی دانم چرا میل و انگیزه ای برای زندگی و یافتن شغل مناسب ندارم. سحر ۳۰ ساله هم مدتی بود که می خواست لاغر کند اما می گفت دیگر حوصله و انگیزه رژیم گرفتن را ندارم و افراد بسیاری که هر کدام از بی انگیزگی در زندگی شکایت داشتند.

چرا انگیزه ندارم

وجود انگیزه و عدم انگیزه در زندگی از چه عواملی نشات می گیرد:

۱- عامل اول بی انگیزگی در زندگی : انسان‌ها در برابر این موضوع که رویدادهای زندگی تحت کنترل آنهاست یا نه، به دو دسته تقسیم می‌شوند.

گروه اول کسانی هستند که می‌گویند مسئولیت‌ زندگی برعهده خودمان است و سرنوشت را خودمان می سازیم.

گروه دوم برعکس این افراد، باور دارند اتفاقاتی که در زندگی پیش می‌آید، به آنها مربوط نیست و این جبر روزگار است که بر انها چیزی را تحمیل می کند. فردی که احساس می‌کند رویدادها و اتفاقات را نمی‌تواند کنترل کند، باور دارد سعی و تلاشش هم بیهوده است.

مثلا دانش‌آموزی که فکر می‌کند هر چقدر درس بخواند باز هم معلم به او نمره کم می‌دهد برای درس خواندن بی انگیزه می شود. یا کارمندی که باور دارد، مدیر با او سر لج دارد و به کارهایش بها نمی دهد، دست از سعی و تلاش برمی‌دارد و دیگر شور و شوقی برای ادامه کار ندارد.
چگونه به خودمان انگیزه بدهیم

چرا بی انگیزه ام

۲- عامل دوم : گرفتن تصمیم های زیاد نیز از علل بی انگیزگی محسوب می شود.

اهمیتی ندارد که چقدر منطقی و روشنفکر باشید، شما نمی توانید مدام و پشت سر هم تصمیم بگیرید. در این وضعیت هر چه انتخاب های پیش روی شما بیشتر باشد، انجام آنها توسط مغز مشکل تر می شود و گاهی مغز به دنبال یک راه فرار (در رفتن از زیر کار) خواهد گشت چیزی که آن را بی میلی برای انجام کار می دانید.

خستگی از تصمیم گیری فقط با تصمیم های بزرگ پیش نمی آید. تعداد زیادی تصمیم کوچک هم می توانند به مرور چنین خستگی ای ایجاد کنند. پس اگر انتخاب هایتان را مدیریت نکنید، حال این انتخاب ها کوچک باشند یا بزرگ، به مرور دچار این خستگی و بی انگیزگی خواهید شد.

۳- عامل سوم چرا من انگیزه ندارم : طرد شدن از سوی دیگران می تواند انگیزه را نابود کند.

زمانی که شما طرد می شوید یا حرف های شما پذیرفته نمی شود، تمایل به تلاشتان را از دست می دهید. زیرا فکر می کنید که دیگر هیچ کسی به تلاش شما اهمیت نمی دهد. واضح است که عدم پذیرش شما توسط یک یا چند نفر، اتفاق مهمی نیست و به معنی طرد شدن از کل انسان ها نیست، اما اثری که روی شما می گذارد ممکن است به همان اندازه بزرگ باشد.

زندگی بالا و پایین های بسیار دارد اگر یاد نگیرید که چگونه انگیزه و امید خود را حفظ کنید هر زمان که اتفاق ناخوشایندی برایتان بیفتد، شدیداً احساس ناخوشنودی خواهید کرد.

چطور انگیزه پیدا کنیم شاید شما هم جزء آن دسته از افرادی باشید که با خود می گویید: هدف دارم ولی انگیزه ندارم یعنی اهدافی در زندگی دارید و رویاهایی را در سر می پرورانید اما هنوز برای رسیدن به آنها قدمی برنداشته اید و این ذهنیت را دارید که رویاهایتان نمی تواند رنگ واقعیت بگیرد.

آیا هدف خود را دست نیافتی می بینند. و نور امید و انگیزه در دلتان کمرنگ شده است؟ اگر می خواهید جزء افرادی نباشید که با حسرت به گذشته خود نگاه می کنند مقاله « هدف دارم ولی انگیزه ندارم » را با دقت بخوانید.

همه ما در زندگی خود اهدافی داریم که دلمان می خواهد به آنها برسیم. برای رسیدن به هدف باید تلاش کرد. این تلاش نیازمند وجود انگیزه است. اما چگونه برای خود ایجاد انگیزه کنید؟ مهم ترین عوامل ایجاد انگیزه در زندگی چیست؟

شاید پیش خود بگویید: بسیاری ازمواقع پیش آمده برای انجام کاری بی نهایت هیجان زده بوده ام اما پس از گذشت زمان کم کم از شدت شور و هیجانم کاسته شده است و انرژی و انگیزه خود را از دست می دهم و آن را نیمه کاره رها می کنم.

هدف دارم ولی انگیزه ندارم

باید بگویم این مشکل همه افراد است. اما برای این منظور راهکار هایی وجود دارد که می توان انگیزه و امید را تا پایان کار حفظ کرد. یکی از راهکارها برای شما که می گویید هدف دارم ولی انگیزه ندارم این است:

راهکار: اگر هدف بزرگی در زندگی دارید آن را به هدفهای کوچکتر بشکنید.

اگر به کارهای بزرگ و به ظاهر غیر ممکن فکر می کنید تمام انگیزه خود را از بین می برید.دلایل بی انگیزگی در زندگی  به جای غرق شدن در این افکار و اینکه اجازه دهید خواسته هایتان همانطور دور بمانند، بلند شوید و وظایف خود را به کارهای کوچک تر و دست یافتنی تر تقسیم کنید. یعنی هدف بلند مدت خود را به چندین هدف کوتاه مدت تقسیم کنید. اینطوری با یک به یک انجام دادن کارها احساس موفقیت می کنید.

اگر می ترسید یک کار بزرگ را شروع کنید یا نمی خواهید انگیزه و انرژی خود را در هنگام انجام آن از دست بدهید، حتماً آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنید. کارهای کوچکتر باعث می شود که از لحاظ روانی راحت تر بتوانید به خواسته تان نزدیک شوید و آن را شروع کنید. زیرا با انجام هر یک از این تکه ها و تمام کردن آنها، حس موفقیت به شما دست می دهد و انگیزه شما برای انجام بقیه بالاتر می رود.

هدف دارم ولی انگیزه ندارم چه کنم ؟ بر فرض اگر هدف شما اینست که تا ۵ سال دیگر آرایشگر ماهری شوید برای رسیدن به این هدف باید چه کنید؟ چه استراتژی ها و چه برنامه های کوچک و بزرگی باید بریزید؟

مثلاً پرس و جو کردید و فهمیدید بهتر است برای آرایشگری ابتدا به مدت یک سال در آموزشگاه، دهنده مدرک دیپلم آرایشگری فنی حرفه ای ثبت نام کنید و ابتدا آرایشگری را به صورت اصولی و کلی بیاموزید. پس هدف کوچکتر شما می شود یادگیری آرایشگری به صورت کلی. سال بعد در حوزه های تخصصی و مورد علاقه خود دوره بروید. مثلاً ۶ ماه دوره کوتاهی مو بروید. بعد از آن ۶ ماه دیگر دوره رنگ و مش مو و البته حداقل به مدت یک سال در آرایشگری شاگردی کنید تا مهارت ها و نکات ریز را بیاموزید.

شما باید بدانید قدم های بعدی برای رسیدن به هدف بزرگتان چیست و برایش برنامه ریزی مالی و زمانی بکنید. اگر کارها را مرحله به مرحله انجام دهید، می توانید بزرگ ترین و پیچیده ترین کارها را به انجام برسانید.

هدف دارم انگیره ندارم . البته نکته فراموش نکنید هر هفته یا هر ماه پیشرفت خود را چک کنید. هر هدف کوچک و کوتاه مدتی را که با موفقیت پشت سر می گذارید خود را یک گام به هدف اصلی نزدیکتر ببینید. هر کسی دوست دارد بداند که هر روز چقدر به هدف و خواسته هایش در زندگی نزدیکتر می شود. اگر ببینید که در مسیر درست هستید و هر بار پیشرفت قابل ملاحظه ای می کنید، انگیزه شما بیشتر می شود؛ اما اگر ببینید در رسیدن به هدف تعلل می کنید، این تلنگری به شماست تا دوباره به مسیر اصلی برگردید.

در این مقاله می خواهم یکی از مهم ترین راههای ایجاد انگیزه در خود را به شما آموزش دهم.

قبل از اینکه راههای ایجاد انگیزه را به شما بگویم به این سوال پاسخ دهید: چگونه می توانید در حفظ انگیزه تان موفق باشید اگر شما هنوز نمی دانید که به کجا قرار است بروید؟

برای روشن شدن نور انگیزه، افزایش امید و ایجاد تغییرات مثبت در زندگیتان این است که ببینید واقعا چه می خواهید؟

دوست دارید به چه آرزوهایی در زندگیتان دست یابید؟ به کجا برسید؟ چه چیزهایی باعث می شود صبح ها زودتر از خواب بلند شوید و شب ها دیرتر به رختخواب بروید؟

هدف زندگی خود را دریابید.

بعضی افراد در انتخاب اهدافشان اشتباه می کنند و یک عمر حسرت می خورند، چرا کاری که دوست داشتند و در آن استعداد داشتند را دنبال نکردند؟ چرا به خاطر چشم و هم چشمی فلان کار را شروع کردند در صورتی که اصلاً آن را دوست نداشتند و یک عمر بی رغبت و بی انگیزه زندگی کردند؟

راههای ایجاد انگیزه

هدفی که هوشمندانه انتخاب شده باشد و شما واقعا از ته دل بخواهید به آن دست یابید به شما کمک می کند تا هر کاری را که لازم است انجام دهید تا جایی که سماجت و قدرت اراده شما برای دیگران شگفت انگیز و مثال زدنی خواهد بود و آنقدر توانمند خواهید شد تا به هدفتان هر چند با مشکلات فراوان دست یابید.

آنچه که در این میان بسیار اهمیت دارد این است که اهدافتان را خود بر اساس علایق و استعدادهایتان انتخاب کنید، بدون اینکه به اعضای خانواده و دوستانتان اجازه دهید بر شما تاثیر بگذارند. اهدافی که اطرافیان به شما تحمیل می کنند هیچ تاثیری در ایجاد انگیزه شما ندارند.

راههای ایجاد انگیزه در زندگی : مراجعه کننده ای داشتم که تعریف می کرد: «اصلاً اهل درس و دانشگاه نبودم از همان دوران نوجوانی به کار آرایشگری علاقه فراوان داشتم. اما پدرم قبلاً رئیس بانک بود و دوست داشت من هم یک کار دولتی داشته باشم و شدیداً مخالف این بود که کار آرایشگری را دنبال کنم.

علی رغم میل باطنی ام حسابداری خواندم و به سفارش یکی از دوستان پدرم در اداره ای مشغول به کار شدم. هر کس مرا می بیند می گوید: خوش به حالت که فلان جا سر کار می روی. اما من هیچ انگیزه ای برای رفتن به سر کار ندارم. خدا خدا می کنم چند روز تعطیلی شود و سر کار نروم. از جلوی مغازه های آرایشگری که رد می شوم با حسرت نگاه می کنم و آرزو می کنم کاش من به جای صاحب آن بودم.»

راه های افزایش انگیزه

ای عزیزی که می گویی بی انگیزه هستم می خواهم توصیه ای در خصوص ایجاد انگیزه به شما بکنم:

اگر به کاری که انجام می دهید علاقه ای نداشته باشید و در راستای استعدادهایتان نباشد حتی اگر اول کار را با شور و شوق شروع کنید مطمئنا بعد از مدتی با کوچکترین مشکلی انگیز و رغبت خود را از دست می دهید. پس به دنبال هدفی بروید که دلتان آنجاست. راهی را پیدا کنید که به زندگیتان معنا و مفهوم دهد. وقتی چیزی پیدا کردید که برایش زندگی کنید، مطمئناً بهتر زندگی خواهید کرد. معنای زندگی شما چیزی است که خودتان تعیین می کنید.

اگر تا به حال مسیر را اشتباه می آمدید هم اکنون تصمیم به تغییر آن بگیرید. اگر از شغل فعلی خود ناراضی هستید آن را عوض کنید. اگر ادامه تحصیل را دوست دارید هم اکنون اقدام کنید. هر موفقیتی با یک تصمیم و یک تغییر آغاز می شود. اگر تا به حال با دقت به این موضوع نگاه نکرده بود از امروز حتماً به آن توجه کنید. این خود شما هستید که سرنوشت زندگیتان را تعیین می کنید.

فواید داشتن هدف چیست

هدف چیست ؟

هدف چیست ؟ داشتن هدف در زندگی چقدر مهم است؟ یک هدف چه ویژگی هایی دارد؟ تفاوت هدف با آروز چیست؟ یک هدف باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟ چرا بعضی ها هدف ندارند؟ چگونه می‌ توانید هدفی را انتخاب کنید؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردید، در ارتباط با آن باید چه کارهایی را انجام دهید؟ و… سوالات بی شماری که قصد دارم در این مقاله و مقالات بعدی به آن بپردازم تا شما دوستان عزیز بتوانید هدف خود را در زندگی مشخص کنید و به آنچه می خواهید برسید.

هدف چیست ؟

تعریف هدف : هدف خواسته دقیق و روشن و وضعیتی است که می ‌خواهید در آینده داشته باشید که مدام ذهن شما را برای رسیدن به آن درگیر خود می کند. هدف، همان خواسته ای ‌است که می‌خواهید به آن برسید یعنی رسیدن به آن‌ چه می خواهید و می ‌توانید باشید. هدف همان تصاویر خوبی ‌است که در ذهن، از خود و زندگی آینده خود ساخته‌اید. هدف همان نتیجه ای ‌است که در اثر برنامه ریزی، تلاش و پشتکار شما به دست می ‌آید. رسیدن به هدف یعنی واقعیت بخشیدن به رویاها.

اگر شما وارد یک آژانس هواپیمایی شوید و از آنها بخواهید برای شما بلیط صادر کنند اما مقصد را ندانید هیچ گاه این کار را نمی کنند چون مقصد و هدف شما مشخص نیست هدف باید دقیقاً مشخص باشد که شما در چه تاریخی به چه کشوری می خواهید سفر کنید.

چرا داشتن هدف در زندگی این قدر مهم است؟

داشتن هدف ضروری است چون حرکت بدون هدف معنایی ندارد. اگر هدف نداشته باشید مگر مهم است به کدام سمت بروید. اصلاً چرا باید بدون هدف حرکت کنید؟ وقتی هدف ندارید در چه راهی قدم خواهید گذاشت؟ مگر فرقی هم می‌ کند که در چه راهی قدم بگذارید؟ اگر هدف نداشته باشید تمام عمرتان را صرف رویا‌پرداز‌ی‌ های بیهوده خواهید کرد.

شما باید به این سوالات مهم در زندگیتان جواب دهید: هدف من چیست؟ من چه اهداف کوچک و بزرگی در زندگی دارم؟ به کدام یک از هدف هایم رسیدم و به کدام نرسیده ام؟ چرا به بعضی هدف هایم نرسیده ام؟ آیا به خاطر سهل انگاری من بوده است؟ چگونه به اهدافم در آینده برسم؟ چگونه برنامه ریزی کنم؟ و …

یک کشتی را در دریا در نظر بگیرید اگر این کشتی مقصد مشخصی داشته باشد و بداند به کدام سمت می خواهد برود دقیقاً به همان سمتی که می خواهد، حرکت می کند. حتی اگر بادهایی مخالف جهت حرکت آن بوزند کشتی همچنان به راه خود ادامه می دهد، چرا؟ زیرا مقصد از قبل مشخص است. اما اگر یک کشتی بدون مقصد خاصی در دریا به راه بیفتد بادها آن را به هر سمتی و سویی که بخواهند می کشانند و اختیار کشتی به دست بادهای دریا می افتند.

این مثال در مورد آدم ها هم همین طور است. خیلی افراد بدون هیچ هدفی زندگی می کنند و اگر از آنها بپرسید برنامه فردایشان چیست، می گویند: نمی دانم، حالا تا فردا خدا بزرگه، اصلاً تا فردا کی مرده کی زنده. یا اگر بپرسید بعد از اتمام تحصیلات می خواهید چکاری را شروع کنید می گویند: هر کاری پیش بیاد، باید ببینم چی میشه.

عزیزان این را بدانید اگر نتوانید وضعیت خود را در آینده مشخص کنید،‌ ناچار محیط اطرافتان، وضعیت را به شما تحمیل می‌ کند و مثل کشتی بدون مقصدی می شوید که در دریای پر تلاطم اختیارش به دست بادهای موافق و مخالف می افتد پس چه بهتر که بدانیم هدف ما چیست ؟

هدف خود را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم. داشتن اهداف دقیق، روشن و از پیش تعیین شده برای رسیدن به موفقیت ضروری است.

طبق تحقیقات دانشگاه استنفورد ، ۹۷ درصد مردم جهان در زندگی خود هدف مشخص و روشنی ندارند و تنها ۳ درصد از مردم می دانند که دقیقاً از زندگی چه می خواهند. درنتیجه زندگی آنها هیچ معنا و مفهوم واقعی ندارد و با حس عدم قطعیت درمورد آینده همراه است. اصولاً همه مردم کار و فعالیت می کنند اما نمی دانند هدف چیست ؟ زمانی که از آنها بپرسید که از زندگی چه می خواهند و یا هدف آنها در زندگی چیست جواب اکثرشان این است که «اِ اِ اِ نمی دونم» یا «باید راجع بهش فکر کنم» این افراد هرگز به جایگاهی که باید برسند و لیاقتش را دارند نمی رسند.

واقعیت این است که بیشتر مردم هدف زندگی خودشان را نمی دانند. به همین دلیل زندگیشان با شانس و تصادف پیش می رود، به چیزهایی می رسند که برایشان اتفاق بیفتد به جای اینکه خودشان آن اتفاق ها را ایجاد کنند.

تعیین هدف به افراد کمک می کند مطمئن شوند اعمالی که روزانه انجام می دهند به آنچه که نهایتاً در زندگی خود می خواهند منتهی می شود. این باعث می شود بتوانند سرنوشت زندگیشان را خود رقم بزنند.

فواید داشتن هدف چیست

در این مقاله می خواهم چند کلمه ای در مورد فواید داشتن هدف در زندگی و اینکه چگونه هدف داشته باشیم با شما صحبت کنم. دوستان شما از کدام تیپ آدم ها هستید از آنهایی که در زندگی هدف مشخصی دارند یا از آنهایی که هر کاری را بدون هدف و هر چه پیش آید خوش آید انجام می دهند هستید. ویژگی مشترک تمام انسان های موفق داشتن هدف هایی مشخص و روشن بوده است. در واقع چیزی که افراد را از یکدیگر متمایز می کند در نگاه اول داشتن یا نداشتن هدف است.

و اما چگونه هدف داشته باشیم ؟ داشتن هدف چه ضرورتی دارد؟ چگونه می توان هدفی را تعیین کنیم؟ بعد از آنکه هدف خودرا انتخاب کردیم، درارتباط با آن لازم است چه کارهایی انجام دهیم؟  اگر نتوانیم وضعیت خود را در آینده تعیین کنیم، به ناچارمحیط پیرامون، وضعیتی را به ما تحمیل می کند. برای همین است افرادی که هدف ندارند نمی دانند که به کدام جهت بروند و به ناچارهر آنچه که برایشان پیش می آید را باید بپذیرند.

فواید داشتن هدف :

  • داشتن هدف به انسان اعتماد به نفس، انگیزه وعشق به زندگی می دهد.
  • انسان هدفمند پویا و فعال است و کمتر به دنبال افکار منفی است.
  • با داشتن هدف است که انسانها می توانند به جاهای بزرگ برسند.
  • یکی از رموز موفقیت انسان داشتن هدف در زندگی است. داشتن هدف است که انسان های بزرگ را از دیگران متمایز می کند و گرنه هیچ انسان موفقی از ابتدا موفق به دنیا نیامده است.

شما چگونه هستید؟ آیا در زندگی هدف دارید؟ آیا برای آینده خود برنامه ریزی کرده اید؟ آیا نقشه زندگی خود را ترسیم کرده اید؟ آیا برای آینده خود رویایی در سردارید؟

چگونه هدف داشته باشیم ؟

۱- هدف های خود را روی کاغذ بنویسید.

همین امروز هدف های خود را مشخص کنید و فکر کنید دقیقاً چه می ‌خواهید. هدفتان را روی کاغذ بنویسید و به دیوار اتاقتان بچسبانید. قطعاً هر گاه به آن نگاه ‌کنید انرژی بیش‌ تری را برای رسیدن به هدف خود صرف می کنید. با داشتن هدف مکتوب و برنامه‌ ای منظم، کارایی شما بیشتر از کسی خواهد بود که تنها هدف‌ هایش را در ذهن نگه می ‌دارد.

بنابراین ابتدا تمام خواسته های خود را روی کاغذ بنویسید. سپس یکی یکی این اهداف را از جهت مفید بودن ارزش گذاری کنید. از خود درباره تک تک خواسته هایتان پرسید، آیا این هدف برای من و زندگی من لازم است؟ آیا به اندازه کافی مفید و باارزش است؟ آیا هدفی ضروری تر از این هدف نیست؟

۲ـ هدف کلی زندگی خود را با مطالعه، فکر، تحقیق و مشورت تعیین کنید.

شما دوست دارید مردم چه تصویری از شما داشته باشند و به چه عنوانی شما را بشناسند. شاید یافتن این مورد کمی سخت باشد اما غیر ممکن نیست. در این راه تنها با کسانی مشورت نمایید که در مورد موضوع هدف متخصص باشند.

۳ـ در انتخاب هدف واقع بین و منطقی باشید.

اهداف نباید ناشی از توهم و خیال پردازی های زیاد باشند که رسیدن به آن ها غیر ممکن باشد یعنی اهدافی را انتخاب کنید که دستیابی به آنها شدنی است. زندگی یک رویای شیرین نیست که با تخیل به آن دست یابید، بلکه واقعیتی است که خیلی چیزها در آن محدود شده است. بنابراین هدفی داشته باشید که می دانید می توانید به آن برسید.

۴- هدف باید دارای تاریخ باشد.

یک مدت زمان مشخص برای رسیدن به هدف خود تعیین کنید. این کار باعث می شود که با تلاش بیشتری کارها را جلو ببرید و هدف خود را جدی تر ببینید.

۵- برای رسیدن به هدف خود برنامه ریزی کنید.

مسیرهایی را طراحی کنید که شما را به هدفتان می رساند و برای این کار حتماً از افراد مطمئن و راه بلد مشورت بگیرید.

امیدوارم در کارهایتان هدف مشخصی داشته باشید و هر کاری را با برنامه ای از پیش تعیین شده انجام دهید.

اهمیت و ضرورت هدف گذاری در زندگی

مهمترین عامل برای رسیدن به موفقیت، تعیین دقیق اهداف است. هدف گذاری در زندگی مهمترین عامل حرکت و خلق آینده است، هدف ها مسیر زندگی و مقصد را روشن می کنند. هدف گذاری در زندگی یعنی ترسیم جاده ای برای مقصد. آنهایی که رویایی در ذهن و هدفی بر روی کاغذ ندارند مقصدشان ناکجا آباد خواهد بود.

یکی از مهم ترین مهارتهایی که باید در خود تقویت کنید، مهارت هدف گذاری در زندگی است.

هدف گذاری در زندگی یعنی …

من کیستم؟

در حال حاضر کجا هستیم؟

به کجا می خواهم بروم؟

چرا می خواهم بروم؟

چگونه می خواهم برسم؟

به چه چیزهایی برای رسیدن نیاز دارم؟

چه زمانی خواهم رسید؟

و …

وقتی که هدف ها مشخص شدند برای نحوه رسیدن به اهداف باید طرح ها، برنامه ها و کلیه فعالیت هایی که منجر به تحقق اهداف می شوند را تعیین کنید.

مزایای هدف گذاری در زندگی :

  • هدف گذاری در زندگی باعث ایجاد انگیزه و انرژی در شما می شود.
  • هدف گذاری شرط لازم برنامه ریزی است، برنامه بدون هدف معنی ندارد.
  • هدف گذاری به زندگیتان جهت و معنا می دهد.
  • هدف گذاری باعث می شود تمرکزتان بر فعالیت هایتان بیشتر شود.
  • هدف گذاری امکان اندازه گیری پیشرفت و ارزیابی عمکرد را فراهم می کند.
  • هدف گذاری باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود.
  • هدف گذاری احتمال رسیدن به موفقیت را بیشتر می کند.

توصیه های لازم برای هدف گذاری در زندگی

۱- فهرستی از تمامی اهدافی که باید به آنها برسید را تهیه کنید

۲- با توجه به اینکه همزمان نمی توان به همه اهداف تعیین شده رسید اهداف خود را اولویت بندی کنید.

۳- اولویت های مشخص شده را رعایت کنید یعنی ابتدا ازهدفی شروع کنید که اولویتش از همه بیشتر است .

۴- در صورت بزرگ بودن اهداف آنها را به هدف های کوچکتر تقسیم کنید.

۵- فهرستی از کارهایی که باید برای رسیدن به هر هدف انجام دهید را تهیه کنید.

۶- یک فرم تعیین اهداف ماهانه تهیه کنید و برنامه ریزی کنید چه فعالیت هایی را باید در جهت رسیدن به هدف خود در این ماه انجام دهید.

۷- یک فرم تعیین اهداف هفتگی تهیه کنید. یعنی هفته خود را با لیست کردن کارهای مهم در جهت رسیدن به هدفتان شروع کنید.

۸- یک فرم تعیین اهداف روزانه تهیه کنید. یعنی هر روز صبح مهمترین کارهایی که باید در جهت رسیدن به هدفتان در طول روز انجام دهید را مشخص کنید.

هر رویدادی در زندگی دو بار اتفاق می افتد، یک بار در ذهن و خیال و بار دیگر در عمل. آینده شما بستگی به هدف هایی دارد که هم اکنون انتخاب می کنید.

هدف در زندگی

گاهی اوقات شما انتخاب هدف و تلاش برای رسیدن به هدف در زندگی تان را به تعویق می اندازید. روزها پشت سر هم می آیند و می روند عمر گران مایه می گذرد اما هیچ تغییر و تحولی در زندگی تان به وجود نمی آید و با خود فکر می کنید امروز که گذشت اما فردا چنین و چنان می کنم. فردا هم می آید و می رود باز می گویید فردا نه از شنبه، شنبه ها هم می گذرند و آن فرصت های طلایی هرگز نمی رسند و غافل از اینکه که امروز همان فردایی است که دیروز در انتظارش بودید.

به راستی دلیل این همه تعلل و سستی چیست؟

اگر هر روز صبح سرشار از انرژی و امید از خواب بیدار نمی شوید به خاطر این است که شما در زندگی تان هدف ندارید. این بی هدفی است که تیشه بر ریشه فرصت هایی طلایی عمر ما می زند و زمان را به هدر می دهد.

آیا می دانید داشتن هدف در زندگی می تواند چه تاثیرات مفید و مثبتی برروی سلامت جسم و روح شما داشته باشد؟

۱- تاثیرات داشتن هدف در زندگی بر جسم انسان

تحقیقات نشان می دهد داشتن هدف در زندگی می تواند بر سلامتی و طول عمر تاثیر بگذارد. دکتر کوهن و همکارانش با بررسی اطلاعات و مطالعه از مجموع ۱۳۷۰۰۰ مرد و زن، دریافتند افرادی که حس هدفمندی کمتری دارد، احتمال بیشتری دارد که دچار سکته‌ مغزی، حمله قلبی و یا بیماری‌های عروقی تصلب شرائین شوند. البته مزایای زندگی هدفمند تنها به سلامت قلب محدود نمی‌ شود.

تحقیقات انجام شده در دانشکده‌ پزشکی دانشگاه Rush در شیکاگو اثبات می‌کند که زندگی هدفمند از ذهن نیز محافظت می‌کند. دکتر پاتریکا ای بویلر، متخصص مغز و اعصاب مرکز بیماری آلزایمر Rush معتقد است هدف هر آنچه که باشد به مغز انعطاف‌پذیری می‌ بخشد. داشتن هدف در زندگی ، مغز شما را در برابر بیماری ‌هایی مانند آلزایمر قوی ‌تر و مقاوم ‌تر می‌ کند.

۲- تاثیرات داشتن هدف در زندگی بر روح و روان انسان

داشتن هدف به زندگی معنا می دهد. داشتن هدف آرامش بخش زندگی است. برای داشتن آرامش در زندگی عوامل بسیاری وجود دارند که یکی از مهم ترین این عوامل داشتن هدف در زندگی است. روشن و واضح بودن هدف زندگی یکی از عوامل مهم آرامش ، شاد زیستن و سلامتی روانی فرد است.

بسیاری از سردرگمی ها و افسردگی ها در اثر این است که افراد هدف مشخص و روشنی برای زندگی خود ندارند. اگر انسان نتواند هدف زندگی خود را بیابد زندگی برای او پوچ، بی هدف و بی معنا خواهد بود.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

آن کس که بداند از کجا آمده، در کجاست، و به کجا رهسپار می شود، مشمول رحمت الهی خواهد شد.

علاوه بر تاثیراتی که تعیین هدف بر سلامت جسم و روح دارد. تاثیرات شگفت آور دیگری در زندگی و آینده شما دارد که در این مقاله به گوشه ای از این مزایا اشاره خواهیم کرد.

مزایای داشتن هدف در زندگی :

  • داشتن هدف در زندگی ، باعث می شود از تقلید کورکورانه و گم شدن در راهی که مقصود شما نیست دوری کنید.
  • هدف مسیر و مقصد زندگی را تعیین و روشن می کند و به شما اعتماد به نفس، انگیزه و عشق به زندگی می دهند.
  • داشتن برنامه و هدف در زندگی ، حس حرکت می دهد و در شما انرژی می آفریند.
  • با داشتن هدف در زندگی می دانید که یک سال آینده ، پنج سال بعد و ده سال دیگر ، می خواهید در کجا و چه موقعیتی باشید.
  • اگر شما برای خود هدف در زندگی تعیین کرده باشید و چشم اندازی دقیق از آینده خود مد نظر داشته باشید با تمرکزی دقیق به سمت هدفتان حرکت خواهید کرد و دست از کارهای بیهوده و وقت تلف کنی خواهید کشید.
  • به تدریج نظم و برنامه ریزی ملکه ذهن شما می شود و خیلی زود به موفقیت های باورنکردنی خواهید رسید.

پس بیایید در هر سنی که هستید و در هر مرحله و شرایطی که هستید نه با رویاپردازی و آرزوهای دور و دراز، بلکه با منطق و واقع بینی آنچه را که دوست دارید به آن برسید را مشخص کنید و همه چیز را برای به دست آوردن هدف زندگی در نظر بگیرید و با توکل به خداوند، تلاش و پشتکار و برای داشتن فردایی بهتر شویم قدم بردارید.

چگونه هدف خود را پیدا کنیم و انگیزه خود را افزایش دهیم؟ یادتان می آید وقتی کوچکتر بودید از شما می پرسیدند: «وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟». الآن چندین سال از آن زمانها گذشته، اما آیا واقعاً به آن جوابی که قبلاً می دادید رسیده اید؟ یا مشغول به کار یا تحصیل در رشته ای هستید که با علایق و روحیاتتان فاصله دارد؟

اگر نمی دانید واقعا در زندگی تان چه می خواهید بدانید که تنها نیستید. هزاران یا میلیون ها نفر سرگردان، هر روز بدون هدف زندگی می کنند. اگر نمی خواهید زندگی تان را بدون مقصود و هدف سپری کنید می توانید از نکاتی که در این مقاله آمده برای پیدا کردن هدف هایی که واقعا در زندگی می خواهید به آنها برسید، استفاده کنید.

ما در اینجا سوالاتی را مطرح کردیم تا شما با پاسخ به آنها بتوانید به سوال « چگونه هدف خود را پیدا کنیم ؟» دست یابید و هدف اصلی زندگی خود را پیدا کنید. این یک روش برای پیدا کردن هدف زندگی است. در این روش باید این دو سوال اساسی را از خود بپرسید:

۱) من که هستم؟

۲) می خواهم چه کار کنم و به کجا برسم؟

چگونه هدف خود را پیدا کنیم ؟

۱- من که هستم؟ (کشف من واقعی)

برای  بررسی شخصیت و استعداد های خود به این سوالات پاسخ دهید:

استعدادها و توانایی های شما در چه زمینه هایی بیشتر است؟

نقاط قوت و نقاط ضعف شما کجاهاست؟

چه فعالیت هایی بیشترین حس رضایت را به شما می دهد؟

چه زمانی از همیشه خلاق تر بوده اید؟

چه کاری را به بهترین نحو به پایان رساندید؟

چه وقت اطرافیان شما را موفق ترین دانسته اند؟

چه زمانی از کارتان بیشترین لذت را برده اید؟

چه کاری را قلباً دوست دارید انجام دهید؟

وقتی شخصیت خود را بررسی کردید متوجه خواهید شد که چه کسی با چه توانایی ها و خصوصیاتی هستید. حال با در دست داشتن این اطلاعات شروع کنید و یک صفحه راجع به خودتان بنویسید و خودتان را در چند جمله توضیح دهید. این مرحله قدم بزرگی در شناخت از خود است.

۲- می خواهم چه کار کنم و به کجا برسم؟

حال که می دانید که هستید قدم بعدی پاسخ به این سوال است که می خواهید چکار کنید؟

برای این کار ابتدا فکر کنید یک نفر با علایق، استعداد ها، توانایی ها و امکانات شما در چه کارهایی موفق خواهد بود؟ پیدا کنید چه خواسته ای دارید. بنشینید و کاملا فکر کنید که واقعا چه خواسته و هدف هایی در زندگی دارید، دوست دارید به چه چیزهایی دست یابید و برای پیدا کردن هدف زندگی خود به این سوالات پاسخ دهید:

از چه کارهایی متنفرید، دوست ندارید انجام دهید و شما را ناراحت می کند؟

عاشق چه کارهایی هستید، از چه کارهایی لذت می برید و شادتان می کند؟

آیا از موقعیتی که هستید احساس رضایت می کنید؟

در صورت نارضایتی چه کاری برای تغییر مسیر می توانید انجام دهید؟

در زمانهای آزاد و بیکاری خود چکار می کنید؟

اگر زمان و پول کافی داشتید چکار می کردید؟

آیا به دنبال پول هستید یا به غیر از پول دنبال چه چیزهای دیگری هستید؟

با چه افرادی دوست دارید کار کنید؟

وقتی به هدف مورد نظر خود برسید چه چیزی هایی به دست می آورید و چه چیزهایی را از دست می دهید؟

احساستان در زمان انجام کار مورد نظر چیست؟

اگر به هدفتان برسید، چه احساسی پیدا می کنید. آیا احساس شادی و آسودگی خیال می کنید؟

جمع ‌بندی این پاسخ‌ ها به شما در شناسایی و پیدا کردن هدف ها کمک خواهند کرد. تنها کافی است به دقت به پاسخ ‌های خود توجه کنید. خواهید دید که اهداف شما در درون این پاسخ ‌ها نهفته است.

خب … منتظر چه هستید؟ شروع کنید. قدم اول نوشتن اهداف است. اهدافی برای خودتان تعیین کنید. اهداف همان چیزهایی هستند که می خواهید به آنها برسید.

راه های رسیدن به هدف چیست

راه های رسیدن به هدف چیست؟ چرا برخی افراد به اهداف خود نمی رسند؟ چرا اکثر مردم در رسیدن به اهداف خود شکست می خورند؟ آیا اهدافی که برای رسیدن به آنها تلاش می‌ کنند خیلی دشوار هستند؟

آیا می خواهید بدانید راه های رسیدن به هدف چیست؟

همه شما اهدافی دارید و دوست دارید در زندگی، کار و حرفه خود پیشرفت کنید و به هدف های خود دست یابید. داشتن شغل مناسب و مورد علاقه تان، دستیابی به تناسب اندام، تشکیل خانواده و … .

برای این که هر روز به هدف خود نزدیک تر شوید باید راه های رسیدن به هدف را بدانید تا بهترین نتیجه را به دست بیاورید.

راه های رسیدن به هدف

در این مقاله، ۴ تا از راه های رسیدن به هدف را برای شما آورده ایم این ها تجربه افراد موفق در مسیر دستیابی به موفقیت هایشان است. ۴ راهی که آنها قبل از رسیدن به هدف خود به کار گرفته اند.

  1. مثبت اندیش و خوش بین باشید.

خوش بین بودن افراد شانس رسیدن به اهداف و مقابله با مشکلات احتمالی که در راه رسیدن به هدف پیش می آید را افزایش می دهد. شما می توانید با خودباوری، انگیزه، اراده و پشتکار به اهداف تان برسید.

شاید به این فکر کنید که چگونه می توانید با مثبت اندیشی به هدف هایتان برسید؟

افکار مثبت به شما کمک می کند تا احساس قدرت بیشتری کنید و به اطمینان خاطر بیشتری برسید .مثبت اندیشی تأثیر بسیاری بر انرژی و خلاقیت شما دارد و عملکرد شما را به اوج می رساند. هر چه مثبت تر و خوش بین تر باشید در تمامی مراحل زندگیتان شادتر و موفق ترخواهید بود.

اما افکار منفی شما را از قدرت دور می کند تا احساس ضعف کنید و اطمینان خود را از دست دهید. هرگاه منفی فکر کنید یا حرف منفی بزنید، باورتان به توانایی های خود را از دست می دهید. بنابراین اگر می خواهید در راه رسیدن به هدف هایتان ثابت قدم باشید و هیچ اه انگیزه خود را از دست ندهید باید در خود احساسات مثبت ایجاد کنید و از شر احساسات و افکار منفی رهایی یابید.

بدانید اگر بخواهید و مثبت اندیش باشید به هدف هایتان خواهید رسید. از بین بردن احساسات و افکار منفی یکی از مهم ترین راه های رسیدن به هدف است.

  1. اهداف خود را به روشن ترین شکل ممکن برای خود تعیین کنید.

یکی از راه های رسیدن به هدف این است که اهدافتان را به شکلی واضح و روشن تعیین کنید. اهدافی که افراد موفق برای خود تعریف می کنند، مشخص و قابل اندازه گیری است. آنها دقیق می دانند چه می خواهند و چه زمانی به آن خواهند رسید. داشتن هدف مشخص، باعث می شود بدانید چقدر از مسیر را طی کرده اید و تا رسیدن به خواسته تان چقدر باقی مانده است.

مثلاً اگر می خواهید درآمد خود را افزایش دهید، دقیقا بنویسید که چقدر افزایش درآمد می خواهید. نوشتن اینکه « هدف من این است که درآمدم بیشتر شود » درست نیست شما باید بنویسید « من می خواهم مثلاً تا یک سال دیگر درآمدم از یک میلیون به دو میلیون افزایش یابد ».

  1. لیستی از تمام کارهایی که باید برای رسیدن به هدف خود انجام دهید تهیه کنید.

لیستی از مشکلات و موانعی که باید بر آنها غلبه کنید تا به هدف خود برسید تهیه کنید.

لیستی از آموزش ها ، دانش و مهارت هایی که برای رسیدن به هدفتان به آنها نیاز دارید تهیه کنید.

لیست اسامی کسانی را که برای رسیدن به هدفتان به همکاری و کمک آنها نیاز دارید تهیه کنید.

لیستی از کارهایی که فکر می کنید باید انجام دهید تا به هدفتان برسید تهیه کنید.

لیستی از امکاناتی که در راه رسیدن به هدفتان به آنها نیاز دارید را تهیه نمایید.

  1. هدف تان را به هدف های کوچکتر تجزیه کنید.

یکی از مهم ترین راه های رسیدن به هدف این است که اگر هدف خیلی بزرگی را در سر دارید آن را آنقدر تقسیم کنید که قابل  دسترسی و برنامه ریزی باشد. هر چه هدف شما کوچکتر باشد دسترسی به آن راحت تر خواهد بود. اهداف کوچک باعث می شود که به تدریج به هدف های بزرگ برسید بنابراین هدفتان را روی کاغذ بنویسید و به هدف های کوچکتر تقسیم کنید.

مثال : هدف شما این است که در آمد خود را در طی یک سال یک میلیون افزایش دهید. بیایید این هدف را به اهداف کوچکتر تقسیم کنید و ماهیانه ۸۰ هزار تومان به درآمد خود اضافه کنید و هر فردی با توجه به شغل و امکاناتی که در اختیار دارد می تواند درآمد خود را افزایش دهد مثلاً اگر معلم هستید می توانید با گرفتن کلاس خصوصی به درآمد بیشتر برسید.

چگونه به اهداف خود برسیم ؟ چرا بعضی ها به اهداف خود نمی رسند؟ چرا بیشتر مردم در رسیدن به اهداف خود شکست می‌ خورند و حتی با وجود داشتن هدف‏ نمی توانند به آن دست یابند؟ آیا اهدافی که برای رسیدن به آنها تلاش می‌ کنند خیلی دشوار هستند؟

آیا می خواهید بدانید چگونه می توانید به اهداف خود برسید ؟

بارها خوانده و شنیده اید که باید در زندگی خود هدف داشته باشیم و آن را دنبال کنیم. اما سوال مهم اینجاست که چگونه به اهداف خود برسیم ؟ شاید بدانیم چطور اهداف خود را تعیین کنیم اما واقعا چگونه می توان به همه آنها دست یافت؟

شما باید یک استراتژی قدرتمند برای رسیدن به اهداف ‎تان داشته باشید در غیر این ‎صورت به اهداف خود نمی رسید.

چگونه به اهداف خود برسیم ؟

  1. دقیقاً تصمیم بگیرید که به چه اهدافی در زندگی می خواهید برسید.

هدف باید دقیق و مشخص باشد. اگر هدف غیر مشخص باشد اصولاً هدف نیست یک خیال است که در هوا شناور است. اشخاصی که هدفهای واضح و روشن دارند، کسانی هستند که دقیقاً می دانند در زندگی چه می خواهند و به کجا می خواهند برسند.

یکی از دلایل اصلی ناکامی اشخاص در زندگی این است که آنها زمان زیادی از اوقات خود را صرف کارهایی می کنند که کم ارزش یا بی ارزش است و علت اینکه این وقت گرانبهای خود را به بطالت می گذرانند این است که در واقع نمی دانند در زندگی به دنبال چه هستند. وقتی هدف هایی روشن داشته باشید، توانایی شما در مدیریت زمان تا حدود زیاد بهبود می یابد.

  1. اهداف خود را روی کاغذ بنویسید.

یکی دیگر از راه های رسیدن به هدف این است که قلم و کاغذی را بر دارید و هدفهایتان را مکتوب کنید، زیرا هنگامی که اهداف خود را می نویسید به این باور می رسید که می توانید به هدف های خود دست پیدا کنید. مکتوب کردن هدف ها بر عزم و اراده شما می افزاید تا هر کاری را که برای دستیابی به هدفهایتان لازم است انجام دهید.

یک روش برای چگونگی نوشتن اهداف

کاغذی بردارید و ابتدا هدف و بعد تاریخ آن روزی را که می خواهید به آن هدف برسید را بنویسید.

هر کدام از این اهداف را با کلمه «من» شروع کنید و اهدافتان را با فعل زمان حال توضیح دهید، بطوریکه انگار همین حالا به آنها رسیده اید.

مثال:

اگر هدف شما خریدن خودروی جدیدی است، می‌توانید بنویسید: «من سوار ماشین … در تاریخ … هستم.»

اگر می خواهید در شرکت خود ارتقاء شغلی پیدا کنید و یا مدیر شوید بنویسید: «من در تاریخ … مدیر شرکت … هستم.»

تنها کافیست که یک تصمیم بگیرید و اولین قدم را هر چند ناچیز بردارید. وقتی هدفی تعیین کردید، ابتدا به راه رسیدن به آن فکر نکنید، بلکه به خود هدف بیندیشید، گویی به آن رسیده اید. به هر چه فکر کنیم، بطرف آن نیز جذب خواهیم شد.

۳٫ مهمترین مهارت هایی که باید یاد بگیرید را پیدا کنید.

حال که هدف خود را انتخاب کردید، ببینید کدام مهارت است که با یادگیری آن می توانید سریع تر به هدف انتخاب شده تان برسید؟ چه کارهایی باید انجام دهید تا به هدفتان برسید؟ از بین کارهایی که باید انجام دهید، کدام کار است که با انجام آن می توانید بیشترین نتیجه را به دست بیاورید؟

آیا برای رسیدن به هدفتان باید مهارت خاصی را یاد بگیرید؟ باید بر میزان آموزشها و مهارتهای خود بیفزایید؟ باید در دوره های آموزشی ثبت نام کنید؟ کمی بیشتر از وقت اداری کار کنید؟ باید شغل و یا حرفه تان را تغییر دهید؟

فهرستی از همه کارهایی که باید انجام دهید تهیه کنید. برای به دست آوردن آنچه می خواهید باید بهایش بپردازید. با انجام این اقدامات مطمئن باشید که بسیار سریع تر از آنچه تصور می کنید به هر هدف بزرگ و کوچکی که در سر دارید خواهید رسید.

  1. هدفتان را به اهداف کوچکتر تقسیم کنید.

یکی از مهم ترین راه های رسیدن به هدف این است که اگر هدف خیلی بزرگی را در سر دارید آن را آنقدر بشکنید که قابل  دسترسی و برنامه ریزی باشد در غیر این صورت شما را گیر انداخته و در هم می شکند. مثلاً شما دیپلم دارید و می خواهید در رشته مورد علاقه خود دکترا بگیرید وقتی به این هدف خود فکر می کنید می بینید تقریبا ۱۵ سال طول می کشد. حال باید چه کنید؟

هدف خود را درون ماه ها، هفته ها، روزها و ساعت ها خلاصه کنید. علاوه بر اینکه یک هدف بزرگ ۱۵ ساله دارید باید اهداف کوچک یک ساله و یک ماهه ای را هم برای خود تعریف کنید. شما ابتدا زمان را به ماهها تقسیم کنید و تصمیم بگیرید در این یک ماه من باید چکار کنم؟ چه کتاب هایی را بخوانم؟ چگونه برنامه ریزی کنم؟ چند ساعت در روز درس بخوانم؟ و … اینگونه هدف بزرگ گرفتن دکترا به اهداف کوچک ماهانه تبدیل می شوند. هرچقدر اهداف کوچکتر باشند قابل دسترس و راحت ترند.

یا فرض کنید شما می خواهید در عرض یک سال ۲۰ کیلو از وزن خود کم کنید. شاید پیش خود بگویید ۲۰ کیلو وزن کم کردن خیلی سخت است اما اگر آن را به اهداف کوچک ماهانه ۲ کیلو وزن کم کردن تقسیم کنید خیلی آسانتر به نظر می رسد و برنامه هایی یک ماهه برای کاهش وزن در نظر بگیرید. آن وقت می بینید که بعد یکسال به وزن ایده آلی که می خواستید رسیده اید.

بنابراین برنامه خود را به فعالیت های کوچکتر تقسیم کنید و هر روز و هر هفته و هر ماه با برنامه از پیش تعیین شده گام بردارید.

چگونه هدف تعیین کنیم

چگونه هدف تعیین کنیم ؟ چه نکاتی را در هنگام تعیین هدف باید در نظر بگیریم ؟ هدف تعیین شده باید چه ویژگی ها و خصوصیاتی داشته باشد تا در طولانی مدت انگیزه خود را حفظ کنیم و ما را به سمت موفقیت و کامیابی سوق دهد؟

هر فردی در زندگی خواسته هایی دارد و هدف هایی را برای خود تعیین می کند. خصوصیات هر فرد با فرد دیگر متفاوت است برای همین اهداف آنها در زندگی متفاوت است و هر کس هدف های مختلفی را دنبال می کنند.

مثلاً یکی هدفش قبولی در رشته پزشکی است یا فرد دیگری می خواهد در مسابقات جهانی ورزش کاراته اول شود و … اهداف بیشماری که هر انسان با توجه به علاقه، موقعیت، امکانات و استعدادهایی که دارد هدفی را برای خود تعیین و برای رسیدن به آن تلاش می کند.

آنچه در این میان اهمیت دارد اینست که درست است که در زندگی باید هدف داشت و هدف هایی را برای خود تعیین کنیم اما در هنگام تعیین هدف این نکته را در نظر داشته باشید که هدف ما هر چه که باشد باید یک سری ویژگی ها و خصوصیات مشترک داشته باشد تا به ما در رسیدن به موفقیت کمک کند.

دانستن این ویژگی ها شما را به تفکر در مورد هدف هایتان وا می دارد. آینده شما بستگی به هدفهایی دارد که هم اکنون انتخاب می کنید.

چگونه هدف تعیین کنیم

برای تعیین هدف حتماً نکات زیر را در نظر بگیرید:

  1. هدف باید واضح و روشن باشد.

هدف غیر مشخص و غیر شفاف اصولاً هدف نیست. یک رویا است که در هوا شناور است. افرادی که هدف هایی شفاف و روشن دارند، کسانی که دقیقاً می دانند چه می خواهند، شرایطشان متفاوت از کسانی است که صرفاً امیدوارند و می خواهند به جایی برسند.

وقتی برای خود هدف های واضحی در نظر می گیرید و دقیقاً می دانید چه می خواهید با اشتیاق برای رسیدن به اهداف اقدام می کنید، ذهن خلاق خود را فعال می سازید و از دست زدن به هر اقدامی که شما را به هدفتان نمی رساند خودداری می کنید. وقتی هدف های روشن داشته باشید، توانایی شما در مدیریت بر زمان تا حدود زیاد بهبود می یابد.

به طور مثال اگر شما می خواهید در رشته مورد علاقه خود دکترا بگیرید باید دقیق عمل کنید به این صورت که ابتدا سوالاتی را مطرح و با دقت به آنها جواب دهید وقتی ازخود سؤالات جهت دار می پرسید این گونه فکر و ذهن خود را فعال می کنید اگر مانع اساسی بر سر راهتان شناسایی کنید، مانند یک نابغه عمل می کنید و خود را در مسیر موفقیت های بزرگ قرار می دهید:

الف) چرا می خواهم دکترا بگیرم؟

ب) چگونه  می توانم به این موفقیت برسم؟

ج) از کجا و چگونه شروع کنم؟

د) چه امکاناتی برای این کار لازم است؟

ه) تقریباً چقدر طول می کشد مدرک دکترا بگیرم؟

خ) اگر به هدف خود نرسم چه چیزهایی را از دست خواهم داد؟

و ….

شما باید این موارد را یادداشت کرده و به آنها پاسخ دهید.

  1. هدف باید مکتوب و روی کاغذ باشد.

دومین ویژگی برای تعیین هدف این است که هدف هایتان را روی کاغذ بنویسید. میان مغز و دست شما اتفاق فوق العاده ای می افتد. وقتی قلم و کاغذ بر می دارید و هدفهایتان را مکتوب می کنید به نوعی برای خودتان یک تعهد به وجود می آورید و این کار شما را در رسیدن به هدفتان بیشتر تحریک می کند و به این باور می رسید که می توانید به هدفهای خود دست پیدا کنید. نوشتن هدف ها بر عزم و اراده شما می افزاید تا هر اقدامی را که برای دستیابی به هدفهایتان ضرورت دارد، انجام دهید.

بنابراین هدف هایتان را بنویسید، همواره در جلوی دید خود قرار دهید و هر روز برای خود یادآوری کنید. آنگاه خواهید دید که چه تاثیر شگرفی در سرعت بخشیدن به رسیدن به اهدافتان در شما ایجاد خواهد شد.

رؤیا، آرمان و هدف خود را به روی کاغذ بیاورید. در یک فیلم یک دقیقه ای، تصوّر کنید به آن رسیده اید. وقتی هدفهایتان را مکتوب می کنید، با سرعتی معجزه آسا به آنچه می خواهید دست پیدا می کنید.

  1. یک بازه زمانی مشخصی برای هدف تعیین شود.

برای دستیابی به هدف، زمان مشخصی را در نظر بگیرید زمان در واقع بخشی از هدف شماست متاسفانه بسیاری از افراد از توجه به این ویژگی غفلت می ورزند. شاید در این مواقع سعی می کنند برای تحقق اهداف خود زمان پیش بینی کنند و وقتی که این توان را در خود نمی یابند از تعیین هدف منصرف می‌شوند.

تعیین مدت زمان مشخص به شما کمک می کند تا وقت خود را به خوبی مدیریت کنید. مثلاً تصمیم گرفته اید به زبان انگلسی مسلط شوید و مدت زمان دو ساله ای را برای این کار در نظر گرفته اید. حال، زمانی را که برای رسیدن به هدفتان در نظر گرفته اید، به تعداد روزها و ماهها تقسیم کنید، به طوری که بدانید در شبانه روز یا در هفته، چند ساعت و چند روز را باید به یادگیری زبان اختصاص دهید.

  1. هدف باید بزرگ اما قابل اجرا و دست یافتنی باشد.

هیچ موجودی را نمی توانید بیابید که یک شبه و بدون هیچ تلاشی به موفقیتی دست یافته و یا کاری را به پایان رسانده باشد. هیچ گاه از داشتن اهداف بزرگ، نهراسید. آدم های بزرگ، آرزوهای بزرگی دارند. نفرات اول کنکور را در نظر بگیرید هیچ کدام از آنها نمی گویند که ما اصلاً تصور نمی کردیم رتبه خوبی بیاوریم، بلکه همه آنها چنین هدف بزرگی را قبلاً در ذهن خود ترسیم کرده اند و حالا به آن رسیده اند. تمامی موفقیت های بزرگ در زندگی آدم ها، نتیجه خواستن و تلاش خود آنهاست.

همیشه سعی کنید به هدف های بزرگ بیندیشید مثلاً اگر نویسنده اید، سعی کنید برترین نویسنده جهان باشید. اگر می خواهید کنکور دهید به رتبه های خوب فکر کنید و از همه مهم تر با توجه به خواسته تان تلاشتان را هم باید بیشتر کنید.

به خاطر داشته باشید که هدف بزرگ، با هدف دست نیافتنی متفاوت اند. گاهی هدف ها غیر ممکن است مثلاً فردی که اصلاً صدای قشنگی ندارد بخواهد خواننده معروف و مشهوری شود.

چرا نباید در زندگی بی هدف باشیم ؟

تا کی می خواهید یک زندگی بی هدف را دنبال کنید؟ چرا برای زندگی خود هدف تعیین نمی کنید؟ چگونه هدف خود را پیدا کنید و به آن برسید؟ و …

شما باید بدانید در آینده مى خواهید چه نقشى را در جامعه ایفا کنید؟ تحصیلاتتان چقدر باشد؟ چه شغلى را انتخاب کنید؟ درآمد ماهیانه تان چقدر باشد؟ در کدام شهر زندگى کنید؟ و … باید اهداف کوچک و بزرگ خود را در آغاز راه با فکر و اندیشه و مشورت با دیگران تعیین کنید تا در تصمیم گیرى دچار تردید و خطا نشوید.

زندگی بی هدف همانند قایق روی آبی است که با هر بادی به این سو و آن سو کشیده می شود.

اولین قدم برای رسیدن به موفقیت این است که بدانید چه می خواهید و چه هدفی در زندگی دارید تا بتوانید براى رسیدن به آن برنامه ریزى کنید

زندگی بدون هدف نه تنها بعد از یک مدت خسته کننده می شود، بلکه گیج کننده هم خواهد بود. انسان به انگیزه قوی برای گذراندن مشکلات و ادامه دادن نیاز دارد. فردی که در زندگی بی هدف است به شدت احساس پوچی و تکراری بودن می کند و فکر می کند همه چیز یکنواخت شده و هیچ انگیزه و میلی برای مقابله با مشکلات و شکست ها را ندارد.

طبق تحقیقات دانشگاه استین فورد ۹۷% از مردم دنیا در زندگی بی هدف هستند و هدفی ندارند و تنها ۳% مردم جهان با هدف زندگی می کنند. این یعنی بسیاری از مردم بصورت شناور بروی جریان زندگی، بدون هدف و برنامه‌ ریزی، گذران عمر می‌ کنند.

حضرت علی (ع) می فرمایند: اگر کسی نداند چه می خواهد به جایی نمی رسد.

یکى از مسائلى که در موفقیت هر فرد اهمیت بسیاری دارد، تعیین و انتخاب هدف است. بنابراین در هر مرحله ای از زندگی باید بدانید چه مى خواهید، به کجا باید بروید و از چه امکاناتی براى رسیدن به هدف بهره ببرید تا بتوانید بهترین راه رسیدن به هدف را انتخاب کنید. تا مقصد مشخص نباشد، انتخاب راه و رسیدن به آن هم مقدور نخواهد بود.

زندگی بی هدف نیست

زندگی بی هدف زندگى واقعى نیست. بى هدفى، انسان را به پوچى و سردرگمی مى کشاند. تحقیقات نشان مى دهد بعضى از کسانى که خودکشى کرده اند زندگى بدون هدف داشته اند. داشتن هدف ، ارزش و دلیلی برای ادامه زندگی است.

هر انسانی در زندگی خود باید هدف هایی را تعیین کند. اولین و عمده ترین دلیل آن، که عده اى از مردم موفق نمى شوند، این است که نمى دانند چه مى خواهند و گیج و سردرگم شده اند. آنها زمان زیادی را صرف کارهایی می کنند که کم ارزش است یا فاقد ارزش هستند و دلیل اینکه این همه وقت صرف می کنند این است که یک زندگی بی هدف دارند و نمی دانند در زندگی دنبال چه می گردند و بدون هدف به دور خود مى چرخند و در پایان به همان نقطه آغازین برمى گردند و به دنبال هدفى نامعلوم به بیراهه مى روند و تصور مى کنند که به جلو مى روند.

ویژگی های افرادی که در زندگی بدون هدف هستند:

۱- خیلی زود تسلیم مشکلات می شوند.

۲- همیشه از غیر ممکن ها حرف می زنند.

۳- نمی دانند که از زندگی چه می خواهند.

۴- توانایی ها و استعدادهای خود را باور ندارند.

۵- تمایلی به رشد و پیشرفت ندارند.

۶- تنها به امروز فکر می کنند و کمتر پیش می آید برنامه ای برای فردا داشته باشند.

۷- افرادی که زندگی بی هدف دارند در مسیر تند باد حوادث، خود را مى بازند و تسلیم شرایط موجود مى شوند و منتظر مى مانند تا آن عوامل آنها را به هر سمت و سویى بکشاند.

داشتن هدف در زندگی یعنی شما باید به کدام سو حرکت کنید؟ در چه راهی قدم بگذارید؟ تا کجا پیش بروید؟ در نهایت به کجا برسید و چه سرنوشتی در انتظار شماست؟ همیشه افرادی که در زندگی هدف دارند موفق می شوند زیرا آنها می دانند به کدام سمت بروند. آنها مانند آهن ربا موفقیت را به سمت خود جذب می کنند.

زندگی هدفمند

آیا می دانید منظور از زندگی هدفمند چیست؟ برای داشتن یک زندگی هدفمند باید چه کارهایی انجام دهید؟ چگونه می ‌توانید از بی‌ هدفی در زندگی خلاص شوید؟ شما هدف زندگیتان را پیدا کرده اید؟ قطعاً شما هم برای زندگیتان هدفی دارید، اینطور نیست؟

خداوند تمام عالم هستی را با هدف خلق کرده و در عالم هیچ موجودی نیست که بی‌ هدف باشد و همه چیز از روی هدف و برنامه ‌ریزی است، خداوند حتی برای ریزترین ذرات، هدف مشخص کرده و تمامی ذرات و موجودات از یک مبدا به سمت یک مقصد مشخص در حال حرکت هستند. پس محال است انسان که اشرف مخلوقات است بی ‌هدف باشد.

اما با این وجود خیلی از افراد بدون هیچ هدفی زندگی می کنند و برای آینده خود هدف و برنامه مشخصی ندارند و به قول معروف، زندگی را با «هر چه پیش ‌آید خوش‌ آید» سپری می‌ کنند. واقعیت این است که بیشتر مردم هدف زندگی خودشان را نمی دانند. به همین دلیل زندگیشان با شانس و تصادف پیش می رود، به چیزهایی می رسند که برایشان اتفاق بیفتد به جای اینکه خودشان آن اتفاق ها را ایجاد کنند.

بسیاری از مردم نمی‌ دانند هدف از زندگی چیست و چه اهدافی را برای خود تعیین کنند و به دنبال آن زندگی هدفمندی را هم سپری نمی ‌کنند. هدف از زندگی ، داشتن یک زندگی هدفمند است. هدف در زندگی آن چیزی است که با همه وجودتان به آن علاقه‌ مند هستید و برای رسیدن به آن تمام سعی و تلاش خود را می ‌کنید و همه مشکلات را به جان می ‌خرید تا از لذت و خوشی‌ های آن موفقیت بهره ‌مند شوید.

زندگی هدفمند به چه معناست؟

زندگی هدفمند یعنی برای زندگی خود هدف هایی را تعیین کنید و با برنامه ریزی مناسب از تمام نیروی خود برای رسیدن به هدف ها استفاده کنید. وقتی از زندگی با برنامه ریزی سخن به میان می آید مقصود زندگی هدفمند است. چرا که اگر زندگی هدفمند نباشد دستخوش شانس و اقبال می شود.

آیا شما کنترل زندگیتان در دستان خودتان است یا با شانس و اقبال زندگی می کنید؟

شما تنها زمانی می توانید در هر مقام و موقعیت رشد کنید که برای انجام هر کار، به جای تکیه بر شانس با برنامه ریزی و تفکر خلاقانه جلو بروید. شما باید یاد بگیرید چطور یک زندگی هدفمند داشته باشید.

زندگی هدفمند موجب از قوه به فعل در آمدن تمامی استعدادها و توانایی های شما می شود.

برای داشتن یک زندگی هدفمند باید چکار کنید؟ چگونه هدفمند زندگی کنیم ؟

برای داشتن یک زندگی هدفمند و دارای انگیزه باید هدف‌ تعیین کنید و برای رسیدن به هدف باید یک برنامه مشخص و از پیش تعیین‌ شده ای را طراحی کنید که با استفاده از آن :

۱- امکانات و محدودیت‌ های خود را بهتر بسنجید

۲- موانع احتمالی را برای رسیدن به مقصودتان پیش ‌بینی کنید و از سر راه بردارید

۳- جهت رسیدن به خواسته‌ هایتان زمان را مدیریت کنید

۴- با اولویت ‌بندی ‌کردن اهداف، دستیابی به آنها را برای خود امکان ‌پذیر و راحت تر کنید.

تلاش برای رسیدن به هدف بدون برنامه ریزی مثل رد شدن از رودخانه ای است که نمی دانید عمق آن چقدر است و برای عبور از آن به چه امکاناتی نیاز دارید.

وقتی شروع می کنید سعی کنید حتی در بخش های خیلی کوچک زندگی هدفمند باشید. تعیین اهداف کوچک و تلاش برای دست یافتن به آن، اتوماتیک وار به زندگیتان هدف می دهد و زندگی خواهید داشت که بسیار پرمفهوم تر خواهد بود و این باعث می شود که به قسمت های بزرگتر زندگی بروید و این هدفمند بودن را در آنجا هم پیاده کنید تاجایی که کل زندگیتان هدفمند خواهد شد.

تمام مطالعات و تحقیقاتی که در بهترین دانشگاههای جهان انجام شده، حاکی از این است تمام مردان و زنانی که به موفقیت در زندگی دست پیدا کردند ، به دنبال یک زندگی هدفمند بوده اند، در تعیین هدف در زندگیشان اصرار داشتند، مصرانه دنبال این بودن که هدف داشته باشند و برای رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی می کردند.

وقتی هدفمند زندگی کنید، کنترل زندگیتان را در دست خود احساس خواهید کرد و درنتیجه با انگیزه و بسیار شادتر خواهید بود.

خانم گالبریس که از پیشتازان قرن بیست و یکم است، هنگامی که در هفتاد سالگی با او مصاحبه می کنند از او می پرسند: شما با این که ۷۰ سالتان است چطور آنقدر شاداب و پر انرژی هستید؟

ایشان در جواب می گویند: من هر روز صبح از خدا می خواهم منو با چالش ها و مشکلات جدیدی رو در رو کند، در پایان روز همین قدر که پنجه در پنجه مشکلات جدید انداختم و از پس آنها برآمدم و حلشان کردم ، خدا رو شکر می کنم و شاد می شوم که به من این توان را داده که از پس آنها برآیم.

روش های ایجاد انگیزه

روشهای ایجاد انگیزه

انگیزه چیست ؟ تعریف انگیزه، در لغت به معنای علت و دلیلی است که شخصی را به کاری وادار می کند و در اصطلاح به نیرویی اطلاق می‏شود که از درون فرد را به ‏سمت یک هدف سوق می‏دهد.
چگونگی ایجاد انگیزه

به همین خاطر نیروی اراده عاملی ضروری برای دستیابی به موفقیت است و ناامیدی و نبود انگیزه ممکن است شما را از رسیدن به اهدافتان بازدارد.

بسیاری از مراجعینم بیان می کنند که با وجود مشکلات فراوان زندگی داشتن انگیزه و امید امری غیرممکن است. به نظر شما این حرف درست است؟
چگونه در خود انگیزه ایجاد کنیم

آیا واقعا داشتن انگیزه و امید در زندگی تا به این حد دشوار است؟ مسلما خیر.

انگیزه چیست ؟ داشتن امید و انگیزه در زندگی چیزی نیست که ما بدون هیچ تلاش و شانسی بتوانیم آن را بدست بیاوریم.

قطعا برای داشتن هر چیزی در زندگی باید نهایت تلاشمان را بکنیم، باید راه به دست آوردن آن را آموخت. انگیزه و امیدواری نیز از این قاعده مستثنی نیست.
چگونه انگیزه پیدا کنیم
یکی از نکات مهم که باید برای ایجاد و حفظ انگیزه به آن توجه بسیاری داشت انجام کارهایی است که به آن اشتیاق و علاقه دارید. اگر در مورد کار و مسیری که در زندگیتان طی می کنید شور و اشتیاق فوق‌العاده‌ای داشته باشید، همیشه برای انجام کارهایتان باانگیزه خواهید بود و برای انجام مسئولیت‌ها و تکمیل وظایفتان هر کاری که از دستتان برمی‌آید را انجام خواهید داد.
چگونه انگیزه داشته باشیم
شما نباید صبح ها افسرده و بی میل از خواب بلند شوید. نباید فردی همیشه خسته و اخمو باشید و از کارهایی که در طول روز می کنید نفرت داشته باشید. شما نباید تمام انرژی خود را صرف تحمل کردن رئیس و دیگر اطرافیانتان بکنید. شما نباید هر روز جمله «این زندگی کردن نیست» را با خود تکرار کنید.
چگونه با انگیزه شویم
شما باید خوشحال باشید که باز صبح شده است. اشتیاق و علاقه تان هر چیزی که باشد، سرگرم آن شدن به شما انرژی می­دهد و با انگیزه بیشتری هدفتان را دنبال کنید. کاری که برایتان مثل تفریح و سرگرمی است دوست دارید ساعت ها برایش وقت بگذارید.
چگونه با انگیزه باشیم و بمانیم ؟
یک بار توماس ادیسون گفت: من در تمام عمرم یک روز کاری هم نداشتم، همه اش تفریح و لذت بود. خیلی از انسانهای موفق هم شبیه او هستند. برای همین اگر دنبال رویاهایتان بروید، بقیه چیزها همگی سرجای خودشان قرار می گیرند. شاید وقتش رسیده که بالاخره انتخاب کنید؟
چگونه با انگیزه زندگی کنیم ؟

بیایید برای لحظه ای به زندگیتان نگاه کنید. برای داشتن انگیزه در زندگی باید هدفی را دنبال کنید که به آن علاقه مند باشید شما باید با علاقه کار کنید. اگر کار روزمره تان شما را خسته کرده و هیچ علاقه ای به آن ندارید، وقتش است که دنبال کاری بروید که دوست دارید.

هیچکس نمی داند تا کی زنده است، پس چرا باید در زندگی کارهایی را انجام دهیم که از آن لذت نمی بریم؟
چگونه انگیزه خود را افزایش دهیم
یکی دیگر از راه های ایجاد انگیزه برای زندگی در نظر گرفتن موفقیت های هر چند کوچک و لذت بردن از آنهاست. یک دفتر تهیه کنید و تمام موفقیت های قبلی زندگیتان، موفقیت هایی که بعداً به آن دست پیدا می کنید و شادی های زندگیتان را در آن ثبت کنید. گاهی وقت بگذارید و نوشته هایتان را بخوانید، این می تواند منبع انگیزه خوبی برای شما باشد.
چگونه انگیزه خود را حفظ کنیم ؟
هر رویایی که در سر دارید احتمال اینکه افراد موفق در آن زمینه وجود داشته باشند زیاد است. پس به دنبال افرادی باشید کاری را که می خواهید انجام دهید را قبلا انجام دادند. اگر در اطرافتان نیست بدنبال آن در کتابها، فیلم های آموزشی و یا وب سایت های شخصی بگردید و از اشتباهات، شکست ها و پیروزی های آنها استفاده کنید.
چگونه انگیزه خود را تقویت کنیم
اینکه دیگران هم همین راه را رفته باشند و به موفقیت رسیده باشند به شما انگیزه زیادی می دهد. مثلاً فردی تعریف می کرد همسرم به بیماری سرطان مبتلا شد. با اینکه در ابتدا از لحاظ روحی ضربه شدید خورد اما بعد از مدتی گفت: «من فلانی را که قبلاً سرطان داشت اما الان خوب شده تجسم می کنم. او توانست از پس این بیماری بر بیاید بنابراین من هم می توانم.» او با این روش انگیزه و امید خود را برای مبارزه با بیماری اش چندین برابر کرد.
چگونه انگیزه خود را بالا ببریم
اهمیتی ندارد که چقدر منطقی و روشنفکر باشید، شما نمی توانید مدام و پشت سر هم تصمیم بگیرید. در این وضعیت هر چه انتخاب های پیش روی شما بیشتر باشد، انجام آنها توسط مغز مشکل تر می شود و گاهی مغز به دنبال یک راه فرار (در رفتن از زیر کار) خواهد گشت چیزی که آن را بی میلی برای انجام کار می دانید.

مشاوره به چه معناست؟

مشاوره چیست؟

۱- معنای لغوی مشاوره ، همکاری کردن و رأی و نظر تخصصی دیگران را برای انجام دادن کاری خواستن است ( شفیع آبادی – ۱۳۷۲)

۲- مشاوره اصطلاحی کلی است که برای فرآیندهای مختلف نظیر مصاحبه کردن ، اجری آزمونها ، راهنمایی و … به منظور کمک به افراد و یاری دادن به آنان ، برای حل مشکلاتشان و برنامه ریزی برای آینده خود به کار می رود . ( وبر ۱۹۸۵ – به نقل از ساعتچی ، ۱۳۷۷)

۳- به نظر پاترسون ، مشاوره جریان یاورانه ای است که در آن برقراری رابطه ی صمیمی بین مراجع و مشاور ضرورت دارد . مراجع ، مشکل روانی و عاطفی دارد که از طریق حضور و تعامل در جلسه ای مشاوره، راه حل برای مشکلش می یابد و مشاور در حل مشکلات روانی مهارت دارد در این دیدگاه ، برقراری رابطه ای مشاوره ای درمان بخش است و تنها دادن اطلاعات و پند و اندرزبه مراجع،مشاوره محسوب نمی شود ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۴- مشاوره یکی از فنون راهنمایی است که آن را قلب برنامه ی راهنمایی می دانند . سازماندهی و بقای یک برنامه ی راهنمایی ، بدون اثرات ارزنده ی خدمات مشاوره ای نمی تواند چندان موثر باشد . ( نوابی نژاد –۱۳۷۳)

۵- مشاوره به مجموعه ی فعالیتهایی اطلاق می شود که در آن فردیرا در غلبه بر مشکلاتش یاری می کنند . ساده ترین تعریف برای مشاوره چنین بیان شده است . مشاوره ، یک پویش یادگیری است که در آن فرد می آموزد که خویشتن را بشناسد و روابط خود را با دیگران درک نماید . ( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ )

۶- به عقیده ای آرباکل ، مشاوره رابطه ای تخصصی بین مرجع و مشاور است که مراجع با کمک مشاور به بررسی و تجزیه و تحلیل مشکلش می پردازد و پس از آگاه شدن از ابعاد وجودی اش و شناختن عوامل مزاحم به تغییر آنها موفق می شود . ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳)
۷- مشاوره رابطه ای است بین دو فرد که در آن یکی می کوشد تا دیگری را درک و در حل مسائل سازگاری و انطباقی کمک کند. زمینه ی مشاوره ی انطباقی ، بیشتر شامل مشاوره ی تحصیلی ، مشاوره ی حرفه ای و اجتماعی و نظایر آنهاست ، بر اساس این

تعریف ، مشاوره رابطه ای متقابل است که در آن مشاور و مراجع هر دو درگیر هستند . ( صافی -۱۳۸۱).

۸- دینک مایر به پیروی از روانشناسی فردی آدلر معتقد است مشاوره رابطه ای حسنه بین مراجع و مشاور است که در آن مراجع به بررسی هدفهای زندگی اش می پردازد و شناخت توانها و محدودیتهایش موفق می وشد و با کمک مشاوره ، نحوی برقراری رابطه ی سالم و سازنده با اطرافیان و ارضای منطقی نیازهایش را یاد می گیرد( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۹- مشاوره عبارت است از رابطه ی رویاروی و مستقیم بین مشاور و مراجع که هدف آن کمک مراجع در سازگاری موثر با خود و محیط خویش است( نوابی نژاد – ۱۳۷۳).

۱۰-پنکی ، که روش طبی را برای مشاوره ارائه می دهد معتقد است ابتدا باید مشکل مراجع با دقت تمام تشخیص داده و سپس به درمان آن مبادرت شود . به نظر او مشاوره ، فعالیتهای تخصصی است که به درمان مشکلات عاطفی نسبتاً سطحی ، که علل جسمانی ندارند می انجامد.(شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۱-مشاوره نوعی روان درمانی از گونه ی حمایتی یا باز پروری است که برای کمک به حل مشکلات شغلی ، مدرسه ای ، زناشویی افراد و نیز برای حل مشکلات دیگری که در ردیف بیماریهای روانی قرار نمی گیرند به کار می رود ( کمیل ، ۱۹۸۱ : به نقل از ساعتچی ۱۳۷۷).

۱۲-به نظر پالمر ، در دهه ی۱۹۷۰ مشاوره همانند فعالیتی جدید در انگلستان به اوج شکوفایی خود رسید . مشاوره همچون یک روش ردمانی ، فعالیت تخصصی آگاهانه و قانونمندی است که در آن فرد آموزش دیده ای به نام مشاور با تاکید بر نقش حمایتی و اجتناب از قضاوت درباره ی مراجع ، به حل مشکل او می پردازد . مشاوره بر برقراری

ارتباط ، گوش دادن فعال و بهره گیری از مهارتهای مختلف مشاوره ای استوار است ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۳- بنا به بررسیهای گاستاد ، در تعریف هایی که از مشاوره به عمل آمده است سه خصیصه ی مشترک در آنها وجود دارد : شرکت کنندگان ، که معمولاً دو نفرند : یکی مشاور و دیگری مراجع ؛ هدف ، که معمولاً متوجه کمک به سازگاری ، کارآمدی و سعادت فرد است و یاد گیری که در پویش مشاوره ای مورد تاکید می باشد. ( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ ).

۱۴- به نظر اِستفلر و گرانت ، مشاوره رابطه ی تخصصی و یاورانه ی فردی یا گروهی است که مراجع با کمک مشاور ، از طریق خود شناسی می تواند تصمیم مناسب و معقولی اتخاذ کند و هماهنگ با استعدادها و رغبتهایش به زندگی سالمی ادامه دهد(شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۵- مشاوره رابطه ای است تخصصی بین دو فرد که یکی مشاور تحصیل کرده و باصلاحیت و دیگری مراجع است ، این رابطه معمولاً انفردای است ، یعنی

رابطه ی رویاروی است گر چه ممکن است در آن بیش از دو نفر درگیر باشند (صافی – ۱۳۸۱).
۱۶- به نظر هکنی و نای ، مشاوره جریانی یاورانه و یکتاست که در آن مراجع مشکل دار با مشاور متخصص در ارتباط نزدیک قرار می گیرد و مراجع پس از طرح مکل با کمک مشاور راه حلی برای آن جستجو می کند( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۷- در مجموعه ی خدمات راهنمایی ، مشاوره که یک فرآیند کمکی در کمک به حل مشکلات دانش آموزان است یک اصل و ضرورت به شمار می رود ؛ اما تا زمانی که برای خدمات مشاوره ای ، زمینه سازیها و آمادگیهای مناسب و مساعد انجام نشده باشد ، به نتایج موفقیت آمیز این برنامه نمی توان امیدوار بود. ( نوابی نژاد ۱۳۷۳).

۱۸- به عقیده ی فی ور و همکارانش ، مشاوره فرآیند تعاملی یاورانه بین مراجع و مشاور است که باعث افزایش کیفی عملکرد مراجع است.

۱۹- مشاوره از طریق ارتقای مهارتها و فعال سازی نیروهای بالقوه و بهره گیری از امکانات محیطی به بهبود شیوه های مقابله ای مراجع با مکشکلات می

انجامد ، جریان مشاوره با ایجاد اعتماد ، شناخت مشکل ، تنظیم هدفی ، اقدام و فعالیت ، ایجاد تغییر و پایان بخشیدن به جلسه همراه است ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۰- مشاوره نوعی بستگی و رابطه بین دو فرد است که یکی قصد دارد دیگری را در حل مشکلات خود در زمینه ی خودشناسی ، شغلی و آموزش کمک کند و این نوع کمک نیز معمولاً از طریق مصاحبه های شخصی و بعد از گرد آوری اطلاعات و حقایق مربوط به آن شخص و مطالعه و بازنگری اطلاعات به دست آمده انجام می وشد( شعاری نژاد – ۱۳۶۴).

۲۱-به نظر کروچ ، مشاورهکه به دنیای ذهنی مراجع و مشاور مربوط می شود و بر همدلی و خودآگاهی استوار است مشاور در جریان مشاوره مراجع را به دنیای درونش فرا می خواند و آگاهی از افکار ، علایق ، احساسات و محدودیتهای او برای مشاوره ضرورت دارد( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۲- مشاوره جریانی است از کنشهای متقابل ، جریانی که با حضور مشاور و مراجع صورت می

گیرد . هدف آن کمک به مراجع است تا بتواند با واقعیت رابطه ی سفیدتری داشته باشد( صافی – ۱۳۸۱).

۲۳- مشاوره اصطلاحی است که فعالیتهای نظیر مصاحبه کردن ، آگاهاندن و رایزنی کردن را شامل می شود و هدف اصلی آن کمک به مراجع یا درمان جوست تا با حل مشکلاتش بتواند برای آینده برنامه ریزی کند و به سازگاری مطلوب خود- رهبری و خوشبختی برسد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۴- گاستاد برای مشاوره ، تعریفی جامع بدین صورت ارائه می دهد : مشاوره یک پویش یادگیری است که از طریق رابطه ای بین دو نفر انجام می گیرد . در این رابطه ، مشاور با داشتن مهارتها و صلاحیتهای علمی و حرفه ای می کوشد مراجع را با روشهایی منطبق بر نیازمندیهایش یاری کند . تا هر چه بیشتر درباره ی خود بیاموزد و بینشی را که به این طریق درباره ی خویشتن کسب می کند در رابطه اش با هدفهای معین ، واقع بینانه ، ادراک شده به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در

نتیجه فردی سعادتمند و عضوی سازنده بای جامعه بار آید( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ ).
۲۵- مشاوره ، ارتباطی است انسانی و معنوی و یک نوع رابطه ی آزاد که بر اساس تمایل مراجع به انجام مشاوره صورت می پذیرد . بنابراین تصمیم گیری نهایی در جریان مشاوره در تمام مواد بر عهده ی مراجع است(صافی – ۱۳۸۱).

– مشاوره فعالیتهای تخصصی ، یاورانه ، حضوری ، هدفدار و عاطفی بین مراجع ، یعنی فرد دارای مشکل و مشاوره یعنی کسی که در برقراری رابطه ی حسنه و حل مشکلات کنشی تخصصی دارد که در آن مراجع در یک جو سرشار از تفاهم و همدلی ، آزادانه و صادقانه به طرح مشکلش با مشاور می پردازد و پس از تجزیه و تحلیل و خود شناسی بهتر و عمیق تر با کمک او تصمیم مناسبی می گیرد و در نهایت به حل مشکل کنشی توفیق می یابد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۷- سی گیلبرت رِن ، مشاوره را چنین تعریف می کند . مشاوره رابطه ای است پویا و با هدف که بر اساس مشارکت مشاور و مراجع بر نیازمندیهای

مراجع انجام می گیرد . در این رابطه ، توجه به خود شناسی و خود تصمیم گیری از طرف مراجع مورد تاکید است( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰).

۲۸- به عقیده ی هاوارد ، هدف اصلی مشاوره فراهم آوردن موقعیتی مناسب برای مراجع است تا بتواند راحت تر و رضایت بخش تر به زندگی اش ارایه دهد . مشاوره با تسهیل فرایند رشد ، شناسایی و حل مشکلات ، آموزشی شیوه های تصمیم گیری درست و نحوه ی مواجهه با بحرانهای زندگی همراه است و به گشترش بینش حل تعارضهای درونی و رشد روابط سازنده با دیگران می انجامد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۹- مشاوره یک خدمت یاری دهنده است و هدف آن کمک به رفع مشکلات مراجع ، ایجاد سازگاری مطلوب ، پرورش خود رهبری و تضمین سعادت و خوشبختی وی می باشد . روشیهایی که در عرضه ی کمک به مراجع به کار گرفته می شود باید با خصایص و نیازمندیهای مراجع ، منطبق باشد ( شریفی و حسینی –۱۳۷۰).

۳۰- هدف از مشاوره کمک به مراجع است تامقصودخود را از زندگی دریابد و آن را تصریح کند و به انتخابهای آگاهانه و عاقلانه ای دست زند که متناسب با طبیعت و تواناییهای اوست . سپس در زمینه هایی که در حد امکان و استطاعت اوست به کار و عمل بپردازد( صافی – ۱۳۸۱).

۳۱- در مشاوره ، اول آنکه : برقراری محیطی سرشار از امنیت و تعامل پویا بین مراجع و مشاورضروری است ؛ دوم آنکه : مشاور نقش کمک دهنده و نه تحمیل کننده دارد ؛ سوم آنکه : رابطه ی مراجع و مشاور باید حضوری باشد ، زیرا مشاهده ی وضع ظاهری و حرکات مراجع در شناخت و تشخیص مشکلات او نقش مهمی دارد و چیزی به نام مشاوره ی تلفنی ، از نظر علمی وجود ندارد و آنچه در جامعه ی ما به غلط به مشاوره ی تلفنی معروف شده است راهنمایی تلفنی است . چهارم آنکه : هدف مشاوره خودشناسی بیشتر و یادگیری فرآیند تصمیم گیری مناسب و نیز قبول مسئولیت مراجع است .پنچم آنکه : مراجع از طریق مشاوره شیوه های انتخاب و طرح ریزی و ادامه ی

یک زندگی معقول و موفق را می آموزد و در آینده خودش می تواند مشکلاتش را حل کند و برای هر مشکلی به مشاور مراجعه نکند . ششم آنکه : مراجع به نوعی با مشکل عاطفی یا با وجود مانعی در رشد مواجه است و قصد دارد با کمک مشاوره مشکلش را حل کند و یا مانع را از سد راه بر دارد. شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

نقش مشاوره در زندگی

نقش مشاوره در زندگی

هر انسانی نیاز به غذا و محیط امن دارد و می خواهد مورد احترام باشد و احساس ارزشمندی بنماید. همچنین هر فردی دارای علائقی است. یکی علاقه به کارهای هنری دارد و دیگری علاقه مند به فعالیت اجتماعی یا انجام امور مذهبی است. برخی از نظر بدنی توان بیشتری دارند و دسته ای دارای استعداد و توان ذهنی بالاتری هستند. در یک جمله، آمیان بایکدیگر متفاوت هستند. نمی توان انتظار داشت که همه مردم مانند هم و یکسان عمل کنند آنچه در همه آدمیان مشترک است این است که همه ی آنان می خواهند رشد و پیشرفت نمایند، با محیط خود سازگار باشند، زندگی خانوادگی خوبی داشته باشند، در شغل خود موفق باشند، فرزندان خود را به درستی تربیت نمایند و از نظر اخلاقی و معنوی به کمال مطلوب برسند.
کوشش آدمی بر آن است که زندگی او سرشار از صفا و یکرنگی باشد، با مردم رابطه ای دوستانه وصمیمانه ای داشته باشد، از عهده زندگی خانوادگی و شغلی خود برآید و بتواند مشکلات زندگی خود را حل کند. گاهی در جریان زندگی برای آدمی مشکلی رفتاری پیش می آید و او نمی تواند راه حلی برای آن بیابد. در این صورت لازم است از خدمات مشاوره ای استفاده کند. مشاوره یک رابطه دو جانبه است بین فردی که مشکلی در زندگی شخصی، تحصیلی، خانوادگی و ارتباطی دارد و نتوانسته است راه حلی برای آن بیابد و مشاوری که دارای دانش و تجربه لازم برای شناختن، تشخیص و ارائه راه حل برای این گونه مشکلات است در این رابطه دو جانبه مشاور به فرد کمک می کند تا راه حلی برای مشکل خود بیابد. مشاوره برای کمک به افراد سالم و بهنجار یعنی ۹۰ تا ۹۵ درصد افراد جامعه است که برای آنان مشکلات رفتاری پیش آمده است. مشکلاتی که زندگی آنان را مختل نکرده است ولی زندگی را برای آنان سخت و ملال آور ساخته است –
مشکلاتی از قبیل این که :
چگونه با فرزندان خود رفتار کنند؟، چگونه مشکل رفتاری کودک خود را حل کنند؟، چه رشته تحصیلی را انتخاب نمایند؟،چه شغلی را انتخاب کنند؟،با چه کسی ازدواج نمایند؟، چگونه با همسر خود رفتار کنند؟، چگونه اختلافهای خانوادگی را حل کنند؟، چگونه از عهده مشکلات شغلی خود برآیند؟، چگونه با اضطرابها و افسردگیهای گذرا روبرو شوند؟

ماهیت مشاوره
مشاوره شاخه ای از روانشناسی کاربردی است و به افراد سالم در زمینه های زیر کمک می کند:
۱- مشاوره به فرد کمک می کند تا در زمینه بدنی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و ارزشی رشد نماید. رشد آدمی جریانی پیوسته است که از کودکی شروع می شود و تا پیری ادامه می یابد. آهنگ رشد گاهی تند و گاهی کند است. رشد بدنی با تغییرات بدنی همراه است. این تغییرات گاهی باعث برداشتهای خاص فرد از خویشتن می شود و احساس کمبود می کند. او خود را با دیگران مقایسه می کند و احساس می کند کمبودی دارد و احساس حقارت می کند. مشاور در چنین موردی به فرد کمک می کند تا تغییرات بدنی خود را بپذیرد و برداشت واقع بینانه ای از خویشتن داشته باشد.
رشد عواطف باعث شاد بودن و رضایت از زندگی و اشکال در آن باعث احساس رنجش و تنگ دلی می شود. گاهی ترسها، اضطرابها و دلواپسی ها نمی گذارند که فرد از زندگی خود لذت ببرد و تصور می کند که زندگی او بیهوده است. مشاور می تواند به فرد کمک کند تا بر ترسها، اضطرابها و دلواپسی های خود غلبه کند و بر نقاط مثبت خویش و زندگی تأکید نماید و از توانمندیهای خود در جهت باور نمودن زندگی خود استفاده کند. برخی از افراد کناره گیرند و از روبرو شدن با دیگران می ترسند. اینان مهارتهای اجتماعی ندارند. وقتی فرد از نظر اجتماعی خود را ناتوان بداند با مردم آمیزش ندارد و از آنان دوری می کند. این کناره گیری و دور شدن از جمع نه تنها باعث می شود که فرد بسیاری از موقعیتهای شغلی و اجتماعی را از دست بدهد و از پیشرفت او جلوگیری نماید بلکه باعث احساس بی مصرفی و بی ارزشی در فرد می شود. آموزش مهارتهای اجتماعی در جریان مشاوره می تواند به چنین افرادی کمک کند تا با قدرت و جرأت در جمع حاضر شوند و از اقدام به کار نهراسند و در ایجاد روابط اجتماعی با دیگران بکوشند.
گاهی فرد از نظر درسی افت پیدا می کند. پیشرفت نکردن در درس غیر از جلوگیری از رشد ذهنی به رشد عاطفی و اجتماعی فرد نیز لطمه می زند.
بسیاری از افراد استعداد خوبی دارند ولی شیوه مطالعه را نمی دانند و برای آن برنامه ریزی نمی کنند. مشاور، به فرد روش مطالعه و شیوه برنامه ریزی برای آن را آموزش می دهد. مشکلات تحصیلی را نمی توان به صورت احساسی حل کرد و راه حل آن تنبیه، سرزنش، مقایسه و پرخاش نیست.
باید در این زمینه دقت کرد که ممکن است مطلبی را یاد نگرفته باشد و یا شرایط خانوادگی و کشمکشهای آن نگذارد که دانش آموز بادقت و باحواس جمع مطالب درسی را فراگیرد باید به دانش آموز کمک کرد تا درس را فرابگیرد و بتواند آن را پس بدهد.
در جریان رشد گاهی موانعی قرار می گیرد این موانع ممکن است درونی باشد مانند این که فرد احساس محرومیت و ناکامی کند یا دچار تعارض باشد.
وقتی فرد احساس کند که به او محبت نشده است یا واقعاً مورد توجه پدر و مادر نبوده است تمام حواس او به این کمبود متوجه است و در فکر این است که چرا چنین شده و نباید چنین می بود. هجوم این افکار نمی گذارد که از وضعیت فعلی خود بهره بگیرد. در این حالت مشاور به فرد کمک می کند تا به حال وضعیت فعلی خود توجه کند و از تواناییهای فعلی خود حداکثر استفاده را بکند. موانع ممکن است بیرونی باشد. موانع خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی جزء موانع خارجی هستند. گاهی فرد پدری پرخاشگر و بد اخلاق دارد یا خودش بیکار است و یا با تبعیض در جامعه و رعایت ننمودن قانون روبرو است. در چنین وضعیتی، مشاور باید به فرد کمک کند تا با درک موقعیت به صورت منطقی با آن برخورد کند و فشار مضاعفی برخود نیاورد.
۲- مشاوره به فرد در سازگاری با موقعیتهای زندگی کمک می کند. آدمی تلاش می کند تا با محیط سازگار شود. کودک در هنگام تولد و در اولین برخورد با محیط گریه می کند. او می خواهد نفس بکشد در ابتدای هوای زیاد وارد ریه او می شود و او را ناراحت می کند بنابراین گریه می کند به تدریج یاد می گیرد که به اندازه کافی هوا به ریه خود بفرستد. همچنین کودک دهان خود را حرکت می دهد و غذا می طلبد و اگر به دست نیاورد گریه می کند. این گریه برای سازگار شدن با محیط است. یکی از مسایل عمده زندگی انسان سازگار شدن با موقعیتهای مختلف زندگی است اگر فرد نتواند خود را با شرایط محیطی سازگار نماید دچار اشکال می شود. فرد باید بتواند در محیط نیازهای خود را برآورده سازد و از امکانات محیطی استفاده کند و با افراد ارتباط برقرار نماید و از آنان کمک بگیرد.
سازگاری بامحیط خانواده مستلزم تفاهم، تبادل نظر، همکاری و همیاری همه اعضای خانواده است. سازگاری با محیط مدرسه مستلزم تبادل نظر با مدیر مدرسه، معلمان و همکلاسان است. بدون همکاری و مساعدت همگان نمی توان از محیط مدرسه بهره گرفت. سازگاری با محیط بیرونی نیازمند برخورد مناسب با دیگران و محبت و دوستی با آنان است. هر فردی باید با محیط شغلی خود نیز آشنا شود و با رعایت مقررات و قوانین کارهای خود را به خوبی انجام دهد. مشاور به افراد کمک می کند تا با اعضای خانواده خود تبادل مناسب داشته باشد، از محیط مدرسه استفاده بهینه بکند و با اجتماع و مردم درست درآمیزد و از عهده شغل و کار خود به خوبی برآیند.
۳- مشاوره به فرد کمک می کند تا تصمیم گیری مناسبی داشته باشد و راه حل درستی را انتخاب نماید. انسان در زندگی خود همیشه با تصمیم گیری و انتخاب مواجه است. حتی آنان که راهی را انتخاب نمی کنند باز تصمیم گرفته اند که چنین باشد. برخی از تصمیم گیریها ساده است. مثلاً تصمیم گیری در مورد این که کدام لباس را بپوشیم یا با چه وسیله ای سرکار برویم. این تصمیم گیریها را می توان به راحتی انجام داد و لباسی را پوشید و یا با وسیله ای سرکار رفت. بعضی از تصمیم گیریها مشکل است. تصمیم گیری در مورد این که فرد به کدام رشته تحصیلی برود یا تصمیم در مورد این که به کدام مدرسه برود یا تصمیم گیری در مورد این که با چه کسی فرد ازدواج کند و یا تصمیم در مورد انتخاب شغل . این گونه تصمیم گیریها را نمی توان به سادگی انجام داد و اشتباه در آن عواقب ناگواری را به دنبال دارد. بعضی از تصمیم گیریها مشکل تر است.


مثلاً تصمیم گیری در مورد تغییر رشته تحصیلی، تصمیم گیری در مورد تغییر شغل و یا جدا شدن از همسر. مشاور به فرد کمک می کند تا با بررسی مشکل به راه حل مناسب برسد و آن را انتخاب نماید. مشاور فرایند تصمیم گیری را به فرد آموزش می دهد. آموزش فرآیند تصمیم گیری می تواند در بسیاری از مشکلات تحصیلی، شغلی و خانواده به کار آید. در این فرایند ابتدا مشکل تعریف می شود و دقیقاً مشخص می گردد که مشکل چیست. آن گاه راه حلهای برای آن مشکل پیشنهاد می شود. آن گاه از بین راه حلها، راه حلی که عملی تر، مفیدتر و موثرتر برای حل مشکل است انتخاب می شود. بسیاری از افراد مشکل خود را روشن و مشخص نمی کنند یا تنها به یک راه می اندیشند و یا به راه حلهای ایده آل و غیرقابل وصول توجه دارندو به واقعیتها و امکانات خود توجه نمی کنند در این صورت نمی توانند تصمیم گیری کنند.
۴- مشاوره به فرد کمکی کند تا رابطه خانوادگی. اجتماعی مناسبی داشته باشد رابطه با دیگران و تبادل نظر با آنان جزء جدایی ناپذیر زندگی اجتماعی است. رابطه با دیگران می تواند باز، صادقانه و صمیمی باشد. و می تواند مبهم، خشک و ریاکارانه باشد. وقتی اعضای خانواده با یکدیگر صادقانه و دوستانه باشد فضایی گرم و صمیمی ایجاد می شود که همه اعضای خانواده در بودن در آن فضا با یکدیگر لذت می برند. رابطه مبهم و خشک، اعضای خانواده را از یکدیگر دور می کند و آنان احساس تعلق به خانواده نمی کنند. هرچه روابط اجتماعی صادقانه تر و بی ریاتر باسد و در آن احترام و تفاهم متقابل وجود داشته باشد افراد نسبت به یکدیگر احساس همبستگی بیشتر می کنند و علاقه بیشتری به دوام و بقای چنین روابطی دارند. مشاور به اعضای خانواده افراد کمک می کند با رابطه ای توأم با درک و فهم متقابل و ارزش نهادن به یکدیگر داشته باشند.
مشاور شرایطی را ایجاد می کند که در آن افراد به یکدیگر اعتماد داشته باشند و به راحتی به گفتگو و تبادل نظر بپردازند. برای ایجاد رابطه مناسب بین افراد لازم است که مشاور:
الف) هماهنگ عمل کند و گفتار و رفتار او همخوانی داشته باشد. یعنی به آنچه می گوید خودش هم عمل کند.
ب) بی ریا باشد و نقش بازی نکند.
ج) رازدار باشد.
د) افراد را آن گونه که هستند بپذیرد و به آنان احترام بگذارد.
ه) مشکل افراد را درک کند و با آنان همدلی داشته باشد.
با بودن این خصوصیات شرایطی ایجاد می شود که افراد احساس امنیت می نمایند و مشکلات خود را به راحتی مطرح سازند و با استفاده از تجارب مشاور به راه حلی برای مشکل خود دست می یابند.
۵- مشاور به فرد کمک می کند تا در اصلاح و تغییر رفتار خود اقدام کند. با استغنا نمودن رفتارهای ارثی و رفتارهای زیستی که تحت تأثیر هورمونها و تغییرات شیمیایی بدن قرار دارد، غالب رفتارهای آدمیان یاد گرفته شده است. آدمی یاد می گیرد که حرف بزند، لباس بپوشد، غذا بخورد، بخوابد، بنویسد … .
رفتار فرد تحت تأثیر محیط خانواده، محیط بیرون، محیط آموزشی و وسایل ارتباط جمعی قرار دارد. همانگونه که افراد رفتار درست را فرا میگیرند رفتارهای نادرست را نیز یاد می گیرند مثلاً کودکان یاد می گیرند که گریه کنند، نق بزنند، پرخاشگر باشند، قهر کنند، بی انضباط باشند و … .
مشاور به فرد کمک می کند تا از شیوه یادگیری رفتار نادرست آگاه شود و با استفاده از روشهای تغییر رفتار به اصلاح آنان بپردازد. بررسیها نشان داده است که:
• اغلب رفتارهای آدمیان یاد گرفته شده است.
• رفتار یاد گرفته شده برای فرد نتیجه بازدهی دارد و با انجام آن به نتیجه دلخواه می رسد.
• تا زمانی که این بازدهی و نتیجه برای فرد باشد آن رفتار ادامه می یابد و تکرار می شود.
• رفتار یاد گرفته شده را می توان تغییر داد.
• برای تغییر رفتار باید از روشهایی استفاده کرد که باعث ادامه رفتار نادرست نشود.
• از روشهای نادرست برای تغییر رفتار نباید استفاده کرد.
مثلاً نق زدن کودک رفتاری یاد گرفته شده است و کودک با نق زدن به نتیجه دلخواه خود رسد. یعنی توجه مادر را نق زدن جلب کرده و یا آنچه را می خواسته دریافت نموده است و به شکلات، شیرینی و بستنی دلخواه خود رسیده است. چون کودک با نق زدن آنچه را خواسته بدست آورده است مجدداً نق می زند تا به آن نتیجه برسد. اگر کودک احساس کند که با نق زدن به نتیجه نمی رسد مطمئناً این کار را ادامه نخواهد کرد برای تغییر دادن رفتار نق زدن کودک باید به این رفتار توجه نکرد و با نق زدن چیزی به او نداد تا رفتار نق زدن خاموش شود. گریه کردن و پرخاشگری هم همینطور است. وقتی کودک با گریه و پرخاش به نتیجه نرسید آن را رها می کند. از تنبیه بدنی برای تغییر دادن رفتار نباید استفاده کرد زیرا غالباً خود را مستحق آن نمی داند و از طرفی بین تنبیه بدنی و رفتار خود رابطه ای برقرار نمی کند و نمی داند چنین رفتاری تنبیه بدنی شده است مثلاً چرا برای درس نخواندن کتک خوده است. بهتر بود او را وادار به درس خواندن و تشویق به آن می کردند.
در یادگیری رفتار الگوها و سرمشق نقش اساسی دارند. پدران و مادران و مربیان می توانند الگوها و سرمشقهای خوبی برای فرزندان و دانش آموزان باشند. رفتار سرمشق به وسیله فرزند و دانش آموزمشاهده می شود سپس آند رفتار مدل و الگو قرار می گیرد و با پیروی از آن فرزند و ذانش آموز رفتار درست و نادرست را یاد می گیرند.

وظایف و اهداف مشاور

اهداف مشاوره
گاهی اوقات اهداف وظایف مشاوره با یکدیگر خلط می‌شوند. در واقع اهداف، وظایف و فعالیت‌های مشاوره را جهت می‌دهند و هدایت می‌کنند. وظایف، گام‌هایی هستند که برای رسیدن به اهداف باید انجام شوند; و ممکن است مستلزم استفاده از فنون گوناگون باشد (مثل تعریف و بازشناسی مسئله و ابعاد آن، ایجاد تعادل در احساسات، کاهش اضطراب . . .) اهداف مشاوره ممکن است ویژه یک موقعیت یا وظیفه خاص باشند (مشاوره ژنتیک، خاتمه دادن به بارداری، مشاوره قبل از آزمون (HIV ، یا اینکه جنبه های کلی تری را نیز در بر گیرد (ارزیابی روانی ـ اجتماعی مراجع، حمایت از مراجع و خانواده) .

روشن و صریح بودن اهداف مشاوره کمک می‌کند به
-ایجاد رابطه واقع‌بینانه با مُراجع و کاهش انتظارات نابجا در باره آنچه که با مشاوره قابل دستیابی است.
– رفع سوء تفاهم‌ها (مثل اینکه مشاوره یک رابطه دوستانه و همیشگی است)
– کاهش تصورات غیر واقعی در باره آنچه که در جلسات مشاوره ممکن است مطرح شود یا رخ دهد.
اهداف همیشه باید با نیازها، مشکلات، موقعیت و شرایط محیطی مُراجع، تناسب داشته باشد. اگر اهداف نامناسب، مبهم، بسیار کلی، غیر واقع‌بینانه یا وسیع باشند، احتمال کمی دارد که مشاوره به نتیجه مطلوب برای مُراجع منجر شود.

اهداف مهم یا نتایج مطلوب مشاوره برای مراجع
۱) مراجع تصویر واضح و واقع بینانه ای از موقعیت، احساسات و توانایی‌هایش به دست آورد
۲) راه های جدیدی برای نگریستن به موقعیت و مسئله خودش، بیابد و درک کند
۳) اعتماد به نفس و قبول مسئولیت در او برای تدبیر مسئله خودش افزایش یابد
۴) اهداف ویژه، صریح و عملی برای بهبود بخشیدن به وضعیت خود مشخص نماید و برگزیند
۵) بتواند برای بهبود وضعیت، پیشگیری از مشکل (مثل بیماری)، یا تغییر مطلوب در سبک زندگی طرحی عملی تهیه کند.
۶) برای اجرای تغییر، از انگیزه و مهارت‌های مورد نیاز برخوردار شود
۷) با ارتقای اعتماد به نفس و خودبسندگی خود، از رابطه مشاوره ای استقلال کسب کند
معمولا همه این اهداف در هر رابطه مشاوره ای یا در طی جلسه، حاصل نمی‌شود; بلکه بسته به شرایط و ویژگی‌های مُراجع، هر جلسه ممکن است بر یک یا معدودی از اهداف تمرکز گردد. کسب مهارت‌های گسترده نیاز به زمان بیشتری دارد .

وظایف مشاور
وظیفه اصلی مشاور، این است که به مُراجع و یا خانواده او کمک کند تا به شناخت، نگرش، باور‌ها و مهارت‌های مناسبی برای حل مسئله دست یابند که آنان را قادر سازد با مسائل یا تغییرات ناشی از اختلال در سلامتی به نحو موثر عمل نمایند و تطابق یابند.
وظایف ذیل به دستیابی به اهداف مشاوره کمک می‌کند :
۱) برقراری ارتباط موثر با مراجع
۲) کسب و ارائه اطلاعات لازم از طریق به جریان انداختن و هدایت بحث
۳) شناسایی و درک مسئله (های) مُراجع و ابراز این درک به او
افرادی که برای دریافت یاری، مراجعه می‌کنند خواستار آنند که توسط کارشناسانی که با آن‌ها مشاوره می‌نمایند درک شوند. بدین منظور مشاور، ممکن است با تکان دادن سر، نگاه کردن، توجه به مراوده های کلامی و غیرکلامی، پرسیدن و بازتاب دادن آنچه گفته شده، توجه و درک خود از مُراجع را ابراز نماید.
یک تاییدیه قوی برای مراجع مبنی بر اینکه حرف‌هایش شنیده شده، استفاده از واژه های خود او برای طرح سوال یا مداخله بعدی است. هنگامی که فرد احساس می‌کند او را درک می‌کنند، خود تسلایی قابل توجه است; حتی اگر چیزی ارائه نشود. این احساس همچنین موجب افزایش اعتماد و مشوق آشکار ساختن خود می‌باشد.
۴) بررسی و تشریح دلالت‌ها و اثرات مسئله بر کار، زندگی، و روابط اجتماعی مُراجع از طریق گفت و گو
۵) استخراج و توصیف تمام مسایل و دغدغه های مراجع، آنگونه که خودش آن‌ها را می‌بیند
۶) توجه و پرس وجو در باره روابط با خانواده، دوستان، کارکنان ومتخصصان بهداشتی دیگر
پرسش‌هایی که ممکن است در این زمینه مطرح باشد شامل :
 آیا فرد دیگری در باره مسئله اطلاع دارد و چه کسی ؟
 چه فرد یا افرادی ممکن است بیشتر تحت تاثیر باشند و چگونه ؟
 چه کسی تمایل دارد که (در مراقبت و حمایت از مُراجع) درگیر باشد ؟

۷) یاری دادن به مُراجع از طریق بحث برای تعیین اولویت‌ها و ترتیب مسایل برای رسیدگی و حل آن‌ها .
۸) درک اینکه مُراجع چگونه به مشکل خود می‌نگرد و کمک به او برای در نظر گرفتن دیدگاه های دیگر و شناخت ابعاد و جوانب دیگر مسئله
۹) کمک به مُراجع برای اینکه احساس کند گزینش‌های متعددی برای او وجود دارد
در نتیجه ناخوشی یا اضطراب ناشی از مواجهه با مسئله، مُراجع ممکن است احساس کند که راه چاره و تصمیمی برای او وجود ندارد. با چنین احساسی، فرد مقداری از اعتماد به نفس و استقلال خود را از دست می‌دهد.

۱۰) حفظ درجه ای از بی طرفی در ارتباط با شیوه زندگی مراجع وتصمیماتی که در باره نحوه سازگاری با مسئله خواهد گرفت این به افزایش اعتماد به نفس و احساس استقلال او کمک می‌نماید
۱۱) کمک به مُراجع برای تدبیر و حل مسایل خود از طریق
ارتقای سطح دانش و اطلاعات و قادر ساختن او برای نگریستن و تحلیل موقعیت خود از جوانب مختلف، افزایش دامنه انتخاب و تصمیم گیری آگاهانه.

۱۲) کمک به تقویت اعتماد به نفس، پذیرش مسئولیت مُراجع و واگذاری مسئولیت به او برای حل مسئله
۱۳) کمک به مُراجع برای تداوم تطابق و تغییر (یعنی هر جا که مناسب باشد او را امیدوار سازید)
۱۴) شناسایی موانعی که ممکن است مانع تغییر شوند و توجه به راهبردهایی برای غلبه بر آن‌ها
این ممکن است مستلزم شناسایی تجربه های موفق مُراجع در گذشته برای کسب اعتماد به نفس، یادگیری شیوه های جدید برای تعامل با افرادی که مانع محسوب می‌شوند، کشف و ابداع برنامه های جدید برای نیل به هدف باشد .

۱۵) توجه به اینکه مشکلات مربوط به مراقبت‌های بهداشتی الزاما مشکل اصلی یا شدیدترین مسئله مراجعان نیستند. به عبارت دیگر نحوه رفتار، واکنش یا تطابق مردم هنگام مواجهه با مسائل مرتبط با سلامتی ممکن است علامتی از مشکلات زمینه ای یا همراه دیگر باشد.
از این رو نگریستن به مشکلات طبی مثل بیماری به عنوان مدخلی بر سایر مشکلات ارتباطی و روانی ـ اجتماعی، قابل توجه است.

۱۶) کمک به مُراجع برای حفظ امید واقع‌بینانه و تصدیق توانایی‌های تطابقی او
بدین منظور تغییرات مثبتی که در زندگی مُراجع و در مقابله با مسئله رخ داده است را شناسایی و برجسته کنید.

۱۷) ترغیب و کمک به مُراجع برای اینکه با افرادی که در مراقبت و حمایت از او نقش موثر دارند، تعامل داشته باشد (مثل اعضای خانواده، دوستان، همکاران) ۰ این کار به جلوگیری از وابستگی به مشاور یا متخصصان دیگر کمک می‌کند

۱۸) برای فراهم کردن حفاظت و مراقبت روان شناختی جامع برای مراجع، با پزشکان، پرستاران و متخصصان دیگر تعامل و تشریک مساعی داشته باشید
سازماندهی جلسات مشاوره; مراحل کار
گام‌های زیر یک نقشه راهنما برای اجرا و هدایت جریان مصاحبه ارائه می‌دهند. هر چند این مراحل الگویی برای اولین جلسه مشاوره است، بسیاری از آن‌ها در جلسات پیگیری نیز قابل استفاده اند.

۱) برقراری رابطه
با سلام و خوش آمدگویی به مُراجع احترام گذاشته و از او دعوت کنید در جای مناسب و راحتی بنشیند. سپس جلسه مشاوره را با روشن کردن موارد زیر شروع کنید : شما که هستید، جایی که کار می‌کنید، وظیفه شما در ارتباط با مُراجعان، هدف از این ملاقات، زمان جلسه و محدوده زمانی کار.

۲) آشنایی با مُراجع و انتظارات او
مُراجع را برای معرفی خود (آنگونه که مایل است)، صحبت کردن، بحث و بیان انتظاراتش ترغیب نمایید.

۳) متمرکز کردن جلسه مشاوره
برای این منظور با مشارکت مراجع، موضوع جلسه را مشخص و هدف (های) کوچک، ویژه و دست یافتنی را برای آن تنظیم نمایید. این کار بویژه زمانی که مشاور، تشخیص دهد چند جلسه برای رسیدگی به مسئله لازم است، مفید می‌باشد.

۴) کسب اطلاعات و کاوش در باره مسایل، نیازها و نگرانی‌های مراجع
این منظور با ترغیب مراجع به صحبت کردن و طرح سوالات مناسب و برانگیزاننده، حاصل می‌شود. همچنین حدود اطلاعات او را در باره وضعیت خودش بسنجید. با سنجش اطلاعات و آگاهی مُراجع در آغاز فرایند، اطلاعات غلط را می‌توان تصحیح، و کمبود‌ها را رفع نمود.

۵) شناسایی نگرش، ادراک و باور‌های مراجع در باره مسئله
در این مرحله نحوه تعبیر و تفسیر، دیدگاه، احساسات و باورهای مُراجع در باره ابعاد، علل، آثار و نتایج مسئله مورد بررسی قرار می‌گیرد. مثلا با طرح این سوال که ” نظر شما در باره . . . (درمان جراحی، استفاده از روان درمانی . . .) چیست ؟”، این امکان فراهم می‌شود تا نظرات و باور‌های مُراجع آشکار شود و اطلاعاتی در باره احتمال پذیرش و تمکین Compliance او به دست آید.migna.ir

۶) کمک به مراجع برای رتبه بندی مسایل و نگرانی‌های خود
با گفت و گو به مُراجع کمک کنید تا مسایل و مشکلات خود را به ترتیب اهمیت یا شدت رتبه بندی و به عبارتی اولویت بندی کند.
این کار :
· اضطراب فرد را به حد قابل کنترلی کاهش می‌دهد
· به مردم کمک می‌کند که مسایل خود را مشخص و روشن نمایند
· به تنظیم اهداف مشخص و قابل دستیابی و کسب احساس کنترل کمک می‌کند
· با شناخت و حل موفقیت آمیز یک مسئله، اغلب تجربه مفیدی برای رسیدگی به / و حل مسایل دیگر حاصل می‌شود.

۷) یاری کردن مراجع در اتخاذ تدبیر برای حل مسئله; از طریق :
· بازشناسی مسئله; قادر ساختن مراجع برای اینکه از منظری دیگر نیز مسئله را بررسی کند. کاوش در منابع و روش‌های فراهم برای مراجع برای حل مسئله; شامل تجربه و نحوه عمل آنان در گذشته هنگام مواجهه با مسایل، افرادی که برای یاری و حمایت مراجع در دسترس هستند . . .
· کمک به مُراجع برای تنظیم هدف (ها) و شناسایی راه حل‌های ممکن
· یاری کردن مُراجع برای تصمیم گیری جهت انتخاب راه حل مناسب
· کمک به او در تهیه یک برنامه عملی یا طرح کار برای انجام تغییر
· دعوت به همکاری یا درگیر ساختن اعضای تیم مراقبت بهداشتی هنگامی لازم و ممکن باشد. این کار به کاهش فشار بر اعضا و افزایش طیف مداخلات و راه حل‌های مفید کمک می‌کند.

۸) ارزیابی جلسه
براساس آنچه دیده و شنیده شده است از جوانب مختلف (عاطفی، طبی، اجتماعی، تحلیل و تدبیر مسئله، پیشرفت کار) جلسه را تا پایان ارزیابی کنید.

۹) اختتام جلسه
خاتمه دادن به جلسه به نحو مناسب به اندازه آغاز کردن آن مهم و بر فرایند مشاوره موثر است. این کار شامل نکات ذیل است :

· خلاصه کردن آنچه دیده و شنیده شده، ضمن توجه به نقاط ضعف و قوت شناسایی شده

· تصمیم گیری مُراجع و مشاور
· تصمیم گیری به مواردی مانند مراجعه مجدد به مشاور و ادامه جلسات مشاوره، انجام دادن یا ندادن آزمایشات، رجوع به و گفت و گو با پزشک، در میان گذاشتن با خانواده و . . . مربوط می‌شود.
همچنین، مشاور باید تصمیم بگیرد که آیا او فرد مناسب برای رسیدگی به مسئله مراجع است ؟ با چه کسی در باره مسئله گفت و گو کند ؟، فاصله بین جلسات مشاوره چقدر باشد ؟
تعاریف و نظریه‌های مختلف پاترسون (۱۹۷۳)، مشاوره را جریان یاری دهنده ای می‌داند که به ارتباط خاص بین دو نفر نیاز دارد.یکی از این دو نفر یعنی مراجع، معمولاً با مشکل روانی و عاطفی رو به روست، و دیگری، یعنی مشاور، که در حل مشکلات روانی مهارت دارد.
از طریق ایجاد رابطه خاص مشاوره ای، مشاور به مراجع کمک می‌کند تا راه حلی برای مشکل خود بیابد.به نظر پاترسون، ارائه اطلاعات صرف، پند و اندرز دادن و تلقین افکار و عقاید به دیگران را هیچگاه نمی‌توان مشاوره دانست.به نظر او، رابطه حسنه بین مراجع و مشاور اثر روان درمانی مهمی در روند مشاوره دارد؛ به طوریکه اگر مشاور نتواند چنین رابطه مطلوبی را ایجاد کند، مشکل مراجع در حد مطلوبی حل نخواهد شد.[۳] migna.ir
آریاکل (۱۹۶۱ و ۱۹۷۷)مشاوره را جریانی اختصاصی و انحصاری بین دو نفر می‌داند که در آن مراجع با کمک مشاور، به بررسی و تجزیه و تحلیل مشکل خود اقدام می‌کند و از موارد ناشناخته آگاه می‌شود؛ عوامل ناخواسته و مزاحم را تغییر داده و زندگی بهتر و مطلوب تری را برای خویش فراهم می‌کند. دینک مایر (۱۹۶۸ و ۱۹۷۲)، که از پیروان روان شناسی فردی است، مشاوره را ایجائد رابطه حسنه بین دو نفر(یعنی مشاور و مراجع) تلقی می‌کند که از طریق این رابطه، مشاور به مراجع یاری می‌دهد تا نحوه ارتباط با دیگران را فراگیرد، نیازهایش را به طور معقول و مقبولی برآورده سازد، احساساتش را بشناسد، اطلاعاتی درباره نکات قوت و ضعف خویش به دست آورد و با تعیین و شناخت اهداف آینده، شیوه های وصول به آنها را بیاموزد.[۴] مشاوره به تغییر ادراکات، اعتقادات، نگرش ها، رفتارها و نهایتاً تغییر شیوه زندگی منجر می‌شود.[۵]
به عقیده پپینسکی (۱۹۵۴)، در مشاوره به بررسی و درمان مشکلات روانی نسبتاً سطحی مبادرت می‌شود.این مشکلات علل جسمانی ندارند و صرفاً بر اثر عوامل محیطی حاصل شده اند.[۶]
رابینسون (۱۹۵۰)، مشاوره را کمک به افراد عادی برای کسب سازش بهتر با خود و دیگران، افزایش بلوغ عاطفی، استقلال و قبول مسئولیت می‌داند.[۷]
از نظر استفلر و هاچ ،(۱۹۵۸ و ۱۹۷۲)، مشاوره، رابطه یاری دهندهٔ تخصی بین مراجع و مشاور است که به شناخت بیشتر مراجع از خصوصیات خویشتن و تصمیم گیری معقول و مناسب در زندگی منجر می‌شود.مشارکت در چنین رابطه ای، اعم از فردی یا گروهی، باعث می‌شود که فرد به خودکاوی و خودشناسی بیشترو بهتری بپردازد و شیوه ای را در زندگی اش برگزیند که با رغبتها، استعدادها و امکانات وی هماهنگ باشد.[۸]
اسمیت(۱۹۵۵)، مشاوره را جریان یاری دهنده ای تعریف می‌کند که به وسیله آن، به مراجع اصول و شیوه های مربوط به انتخاب، طرح ریزی و ادامه یک زندگی معقول و موفقیت آمیز، آموخته می‌شود.از طریق مشاوره، مراجع می‌آموزد که چگونه یک زندگی سالم و سازنده را طرح ریزی نموده و ادامه دهد و از مهارتهای حل مسئله، برقراری ارتباط و تفکر مثبت در عمل بهره برد.[۹]
به عقیده هنکی و نای، مشاوره جریان یاری دهنده یکتایی است که در آن، پس از طرح مشکل، با کمک مشاور که فردی آشنا به امور روانی است به حل مشکل تشویق و راهنمایی می‌شود.مشاوره از این نظر یکتاست که مشکل هر مراجع مخصوص به خود اوست و مشاور نمی‌تواند از قبل مشخص سازد که مراجع چه نوع مشکلی را در جلسهٔ مشاوره مطرح خواهد کرد.
مشاوره همچنین قابل پیش بینی است، زیرا مشکلات مراجعان به ظاهر مشابه است و همگی احساس نگرانی می‌کنند، سرگردان هستند، دلهره دارند و نظام زندگیشان-یا دست کم بخش مهمی از نظام زندگیشان-به هم ریخته است.در عین حال، هریک از موارد مشابه، در مراجعان متعدد مصادیق رفتاری متفاوتی دارد.[۱۰]
به طور کلی، مشاوره تعاملی بین مشاور و مراجع است که به آن وسیله به مراجع کمک می‌شود تا پس از شناخت خویش تصمیمات معقول و مقبولی اتخاذ کند. به بیان دیگر، مشاوره جریان بررسی مشکلات و مسائلی است که مراجع با آنها مواجه است و علاقمند یا نیازمند به طرح آنها می‌باشد.مراجع از طریف بحث و گفتگو درباره مشکلش با مشاور در جریان رابطهٔ مشاوره ای توأم با درک و تفاهم، به خودشناسی و کشف راه حلی موفق می‌گردد وسرانجام تصمیم معقول و مناسبی اتخاذ می‌کند.[۱۱]
مشاوره و مراجعه مشاوره گیرندگان به مشاور و دیدار با او به صورت فردی و خصوصی یا گروهی انجام می‌گیرد که هریک بسته به احساس، درخواست و مشکل مراجع یا مراجعان محاسن و معایبی دارند.[۱۲]
طیبه زندی‌پور در کتاب درسی برنامه‌ریزی تحصیلی و شغلی، رازداری، مسئولیت پذیری و احترام به آزادی و حق انتخاب را از اصول مهم و بنیانی کار مشاوران می‌شمرد.[۱۳]

شاخص‌های اصلی مشاوره
چیزی که این دو شیوه را از یکدیگر متفاوت می‌کند از یک طرف عمق و گستردگی موضوع و هدف و از طرف دیگر زمان است.
مشاوره همیشه بر روی موضوعی مشخص متمرکز می‌شود (مثلا: «یک ترم بیشتر به امتحانات پایانی نمانده و من اصلا نمی‌توانم خودم را متمرکز کنم») و با هدف «پیش‌گیری» و یا «مشکل گشایی» صورت می‌گیرد.
در این راه شکافتن موضوع مشخص از زاویه‌های واقعی‌بودن، تشریح چرایی مشکل و راه‌یابی و مشکل‌گشایی اساس مشاوره را تشکیل می‌دهند. در کار مشاوره اختلالات روانی موضوع کار نیستند و رفع بیماری نیز ابتدا به ساکن هدف نیست؛ ولی ممکن است در طول مشاوره به این رسید که دلیل سخت‌جان شدن مشکلاتی که فرد به خاطر آنها به مشاور مراجعه کرده‌است وجود اختلال روانی است که در آن صورت بخاطر عمق و گستردگی مشکل باید راه روان‌درمانی را در پیش گرفت.
بنابراین مشاوره تنها برای موضوعاتی مناسب است که اختلال و بیماری محسوب نمی‌شوند و فرد مراجعه‌کننده اساسا با برخورداری از توان روانی و پتانسیل مناسب در کنار برقرار بودن روابط کاری و خانوادگی و اجتماعی مناسب امکان تاثیر گذاشتن بر موضوعات را با استفاده از مشاوره دارد. یعنی می‌تواند راههای مناسبی را که در جریان مشاوره حول یک موضوع کاملا مشخص با آنها آشنا می‌شود، بوضوح دریابد، به آنها تکیه کند و به تنهایی این راهها را در زندگی روزمره خود بکار ببندد.
مراجعه به مشاور روانشناس فقط برای گروهی خاص از افراد نیست بلکه هر کسی می‌تواند در هر موقعیتی احتیاج به مشاور پیدا کند، بخصوص زمانی که بخواهد جوانب مختلف تصمیم و حرکت زندگی خود را بهتر ببیند. بطور کلی عرصه‌هایی را که یک فرد در زندگی با آنها روبرو است می‌توان در غالب تصویر زیر نشان داد.

موضوعاتی که در چهارچوب این عرصه‌ها مطرح می‌شوند بیشمارند و عمق و گستردگی موضوع و هدف نیز از فردی تا فرد دیگر متفاوت است، حتی در یک عرصه و برای مثال در عرصه «رابطه فرد با خود و با محیط و افراد». در عمل هیچیک از این عرصه‌ها از یکدیگر مستقل نیستند و نمی‌توان تاثیر یک مشکل را در یکی از این عرصه‌ها تنها و تنها در همان عرصه دید ولی عمق و گستردگی تاثیرات هر مشکل در یک عرصه تعیین‌کننده است که عرصه‌های دیگر تا چه حد از آن تاثیر بپذیرند.
در مورد روان‌درمانی معمولا به دلیل عمق و گستردگی موضوعات همه یا اکثر این عرصه‌ها در فرد مراجعه‌کننده به نحوی دچار اختلال شده‌اند. در حالیکه در مشاوره تنها یک و یا چند موضوع از یک عرصه خاص موضوع مشاوره قرار می‌گیرد (برای مثال در یکی از این زمینه‌ها: «مشکلات خانواده‌گی»، «مشکلات شغلی»، «مشکلات تمرکز حواس»، «مشکلات از دست‌دادن افراد نزدیک و غم‌گساری»، «مشکلات زندگی با شریک زندگی»، «بحرانهای زندگی و رشد و هویت»، «مشکلات طلاق و جدایی»، «مشکلات غریبی و غربت»، «مشکلات انزوا و تنهایی»، «مشکلات بیکاری»، «مشکلات تصمیم‌گیری»، «انتخاب دوست و همسر»، «مشکلات تربیت فرزندان»، «مشکلات درس و مدرسه»، «مشکلات با افراد خانواده» و غیره).

این موضوعات بطور معمول در روان‌درمانی هم مطرح هستند ولی شاخص اصلی در کار مشاوره در این است که فرد مراجعه‌کننده اساسا سرسختی روانی و پتانسیل مناسبی برای تغییر، امکان بهره‌گیری فعال و بکارگیری راه‌ عملها را بصورت متکی به خود دارد و همچنین با یک و یا حداکثر دو موضوع مشخص (بصورت استتار شده) به مشاور مراجعه می‌کند. از این روی در مشاوره تمرکز کار بر روی موضوع مشخصی است که مراجعه‌کننده با خود آورده و تمرکز بر این موضوع بدون نیاز به بررسی و کار بر روی عرصه‌های دیگر زندگی فرد شدنی است.
در کنار این مشخصه اساسی، باید به معیار زمان، یعنی طول و تعداد جلسات اشاره کرد. مشاوره می‌تواند فقط در یک جلسه به نتیجه بنشیند و یا بنابر پیچیده‌بودن موضوع, لازم باشد برای آن تعداد زیادتری جلسه اختصاص داد. ولی به هر حال تعداد جلسات مشاوره بسیار محدودتر از تعداد جلسات روان‌درمانی است. همچنین جلسات مشاوره می‌توانند از همان ابتدا نه بصورت هفتگی و منظم، بلکه با فواصل طولانی‌تر و یا نزدیک‌تر برنامه‌ریزی شوند (و این موضوع در مقایسه با روان‌درمانی که حتما باید بصورت هفتگی (یک الی دو جلسه در طی هفته) و منظم برگزار شود متفاوت است)

شیوه‌های مشاوره در روانشناسی
همانطور که بارها اشاره کردم مشاوره یک علم است. دارای الگوها، متدها و شیوه‌های آزمایش شده علمی است و اساس و معیارهایی دارد که می‌توان آنها را آموخت، تجربه کرد و به دیگری نیز یاد داد. وقتی از الگوها، متدها و شیوه‌های آزمایش شده علمی صحبت می‌کنیم کاملا مشخص است که نه تنها مشاوره یک تخصص آکادمیکی است، بلکه اجرای آن تنها توسط متخصص دوره‌دیده در این رشته و دارای پروانه کار ممکن است.
بنابراین در کار مشاوره نیز از شیوه‌ها و تکنیکهایی استفاده می‌شود که از دل روان‌درمانی بیرون آمده‌اند مانند، روانکاوی، روان‌درمانی عمقی‌نگر، رفتاردرمانی، روان‌درمانی شناختی، درمانی گشتالت‌، روان‌درمانی سیستمی و غیره.
در کار مشاوره این شیوه‌ها، الگوها و متدها تنها با خواست روشنگری یا تقویت یک بخش مشخص از شخصیت فرد (شامل «سازمان دریافتهای حسی فرد از محیط»، «سیستم سنجش و ارزش‌گذاری» ، «معیارها و اعتقادات»، «نحوه تاثیرگذاری و تاثیر پذیری متقابل» و «شیوه پاسخ‌گویی فرد به مشکلات») بکار گرفته می‌شوند و اساسا با باورهای نادرستی که تحت عنوان «تغییر کلی انسان» توسط برخی از افراد بی‌صلاحیت ترغیب می‌شوند فرق دارند. یعنی از این متدها هیچ وقت نمی‌توان برای عملی کردن وعده‌های دروغین، مانند اینکه «انسان اساسا انسان خوشبختی خواهد شد» و یا «به رستگاری خواهد رسید»، استفاده کرد.
خدمات روان‌درمانی در سیستم بهداری آلمان از سال ۱۹۹۹ جزء خدماتی است که بیمه‌های درمانی بر عهده می‌گیرند و مراجعه‌کننده برای روان‌درمانی هزینه شخصی نمی‌پردازد. این موضوع در مورد مشاوره به این صورت نیست و هزینه مشاوره همواره به عهده شخص مراجعه‌کننده است. بیمه‌های درمانی بر طبق قانون موظف به پرداخت هزینه درمان بیماری هستند ولی چون در موارد مشاوره موضوع درمان بیماری نیست هیچ بیمه‌ای هزینه مشاوره را برعهده نمی‌گیرد.
در خاتمه باید افزود که مشاوره تنها برای افرادی که دارای مشکل یا بیماری هستند ، نیست

مشاوره چیست ؟ شیوه‌های مشاوره در روانشناسی

ریشه واژه مشاوره
مشاوره، کلمه‌ای عربی و یک مصدر است. معنای واژگانی آن، مشورت کردن و اقدام به تشکیل شورا و مشورت با دیگران است[۱] مشاوره دارای ابعاد و انواع بسیار و گسترده‌ای است؛ به طور عمومی‌مشاوره تخصصی از رشته ها و مهارت های زیر مجموعه روانشناسی است.
برخی ابعاد مشاوره عبارتند از:
مشاوره تحصیلی، مشاوره خانواده، مشاوره شغلی، مشاوره توانبخشی، مشاوره ژنتیک، و… که در این میان مشاوره ژنتیک از زیر مجموعه های علم روانشناسی نمی‌باشد.[۲]
وظیفهٔ مشاور به عنوان شخصی که داری مهارتهای علمی روان‌درمانی است، یاری رساندن و ارائهٔ راه حل به مراجع دربار‌‌‌هٔ مشکلاتی است که مراجع در شغل، روابط، احساسات و دیگر امور خود مطرح می‌کند.
رشتهٔ دانشگاهی مشاوره، در ایران، دارای مقاطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتراست.
از نظر واژه شناسی، مشاوره به مجموعه فعالیت‌هایی اطلاق می‌شود که در جریان آن، فردی را در غلبه بر مشکلاتش یاری می‌دهند.

مقدمه
همه ما غالباً در معرض مشکلات و مسائلی قرار می‌گیریم که به دلیل محدود بودن دانش و تجربیاتمان به همفکری با دیگران نیاز پیدا می‌کنیم. می‌دانید که حتی با ثبات‌ترین افراد نیز گاهی از بحرانهای عاطفی مصون نیستند. تحولات و تغییراتی که در زندگی رخ می‌دهد. مانند قبولی در دانشگاه، ازدواج، دور شدن از خانواده و دوستان، بیماری و از دست دادن آنهایی که دوستشان داریم. گاهی ما را دچار اضطراب، تردید، نگرانی، تعارض و حتی بحران می‌سازد.
لازم به ذکر است هنگام سازش با محیطی جدید و تجربه‌ای نو، داشتن احساسات فوق تا حد طبیعی است اما اگر این احساسات منفی از حد طبیعی بیشتر شود، می‌تواند باعث کاهش تمرکز آرامش و سلامت جسم و روان گردد.

مشاوره یکی از حرفه های یاورانه (Helping professions) است و حرفه یاورانه را می‌توان حرفه ای توصیف کرد که اعضای آن از آموزش و گواهینامه ویژه برای انجام خدمتی خاص و مورد نیاز همنوعان جامعه خود برخوردارند (۲).

در طی فرایند مشاوره، فردی که نیاز دارد (مُراجع) و فردی که حمایت، راهنمایی و ترغیب فراهم می‌کند (مشاور) با یکدیگر ملاقات، بحث و گفت و گو می‌کنند به نحوی که مُراجع نسبت به توانایی خود برای درک واقع‌بینانه و جامع تر مسئله، یافتن راه حل‌ها، و تصمیم گیری برای حل مشکل اعتماد کسب می‌کند (۳).

مشاوره انجام چیزی برای کسی نیست، بلکه یک فرایند تعاملـی و پویاست که با گفت و گو در باره نگرانی‌ها، مسائل، روابط، باورها، احساسات و رفتار‌ها آغاز می‌شود; از این طریق چارچوب و ابعاد مسئله ای که مُراجع درک کرده مشخص، یا به شیوه ای کارساز، بازشناسی و تعریف می‌گردد و در طی آن راه حل‌های جدید تکوین یافته و مُراجع برای انتخاب راه حل مناسب، تصمیم گیری و اجرای آن یاری و حمایت می‌شود (۴).

در توصیفی دیگر مشاوره فرایندی است که در طی آن از روش مصاحبه برای کمک به مراجع در گرفتن یک تصمیم منطقی محکم (براساس موارد قابل انتخاب و اطلاعات حقیقی) استفاده می‌شود (۵). و مُشاور به کسی گفته می‌شود که به مُراجع در شناخت، درک، و تصریح مسائل مرتبط با سلامتی و سپس انتخاب راه حل و شیوه عمل مناسب کمک می‌کند (۶).

مشاوره موثر، نیازمند داشتن شناخت و درک مناسبی از ویژگی‌ها، نیاز‌ها و قابلیت‌های مراجعان و وضعیت‌هایی است که خود را در آن‌ها می‌بینند. این فرایند، همچنین تحت تاثیر باورها، نظام ارزشی و نحوه نگرش مشاور به انسان، جهان بینی او، مکاتب روان شناختی رایج، چارچوب‌های پنداشتی و نظری مورد قبول او قرار دارد. مشاوران نمی‌توانند خود، زندگی مراجعانشان را تغییر دهند، اما می‌توانند آنان را در به دست آوردن شناخت بهتر، اعتماد به نفس، مهارت‌های حل مسئله و خود ـ کارآمدی (Self-efficacy) حمایت و یاری کنند .

مشاوره اغلب غیر دستوری (Non-directive) است; برای مثال، هدف از مشاوره قبل از آزمون تشخیصی HIV توصیه یا واداشتن مراجعان به انجام آن نیست; بلکه برای درک خطر، تبیین نتایج احتمالی آزمون، حمایت‌ها و مراقبت‌های موجود، و کمک به آنان است تا تصمیمی بگیرند که احساس آرامش و رضایت کنند.

از طرف دیگر، هنگامی که روشن باشد رفتار یا شیوه خاصی به احتمال بسیار تبعات و پیامدهای منفی و مخاطره آمیزی خواهد داشت، مشاوره ممکن است حالت دستوری یا جهت دهنده به خود گیرد. در چنین شرایطی مشاور ممکن است با تبیین پیامد‌های احتمالی، رفتار یا عمل خاصی را بیش از موارد دیگر توصیه و تاکید نماید. برای مثال هدایت بیماران پس از سکته قلبی برای شناختن و درک تغییراتی در سبک زندگی که احتمال وقوع سکته قلبی مجدد را کاهش می‌دهد، مفید و مناسب خواهد بود. به هر حال مشاوره چه دستوری باشد و چه غیر دستوری، غالبا فرایندی فراتر از توصیه، نصیحت کردن یا ارائه اطلاعات و آموزش دادن، بلکه فرایند پویای یادگیری با محوریت مراجع است .

ضرورت مشاوره
همواره از پیدایش نسل انسان و از زمانی که زندگی گروهی و اجتماعی شکل گرفت و تنوع فعالیت ها و ارتباطات انسانها پیچیده تر شد ، گاهاً بشر مرتکب خطا و اشتباهاتی می گشت که بعضاً جبران ناپذیر بود . تا اینکه انسانها دریافتند که برای انجام بعضی امور نیاز است از فکر و اندیشه دیگران هم کمک بگیرند .
در زمانهای گذشته صاحب این فکر و اندیشه معمولاً افراد پیر و ریش سفیدان بودند که با توجه به تجربیات خویش ارائه راهکار می نمودند و از آنجا که در دین اسلام توصیه به مشاوره شده ، پس جایگاه مشاور تبیین و تثبیت شده است . لذا با توجه به دنیای متمدن امروز که انسانها روابطی پیچیده دارند و برای رسیدن به اهداف خود ناگزیر از ارتباط با دنیای بیرون خود هستند ، دریافته اند برای رسیدن بهتر به هدف و ارتباط مؤثرتر ،باید بهتر اندیشید ،و مطمئن گان برداشت ؛آنجاست که مشاوره عینیت پیدامی کند .
در عمل، بین روان‌درمانی و مشاوره مرز کاملا روشنی وجود ندارد. به این معنا شیوه و اصول کار در هر دو مورد تا مقدار بسیار زیادی شبیه به یکدیگر هستند.

مشاوره روانشناسی کاری تخصصی است که فقط در حیطه صلاحیت متخصص روانشناس است و با راهنمایی، نصیحت و پند و اندرز که هر کسی می‌تواند خود را در آن متخصص بداند تفاوت زیادی دارد. در مشاوره روانشناسی متخصص روانشناس همان الگوها، متدها و شیوه‌های آزمایش شده‌ علمی را بکار می‌برد که در مورد روان‌درمانی به تایید رسیده‌اند. تشخیص اینکه مراجعه‌کننده احتیاج به مشاوره و یا روان‌درمانی دارد همیشه احتیاج به دقت و بررسی کافی دارد.
بسیاری از مواقع موضوعی که مراجعه‌کننده بخاطر آن به روانشناس مراجعه می‌کند نه برای خود وی و نه برای روانشناس از اول به روشنی قابل تشخیص نیست. برای مشاوره درست لازم است که سوالات خاصی پاسخ بگیرند.

مدیر یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای برای مشاوره در خصوص آماده‌سازی (Coaching) به من مراجعه می‌کند. وی گزارش می‌دهد که در طی سال گذشته آنقدر تغییرات مختلف در محل کار وی پیش آمده و در جریان آن تعداد زیادی از کارمندان جابجا شده‌اند (استخدام جدید، اخراج و انتقال به شعبه‌های دیگر) که وی مجبور بوده‌است بخاطر توقع رییس بالادست خود وظایف زیادتری را بر عهده بگیرد، بطوری که توانش بشدت تحلیل رفته و احساس فشار عصبی دائمی دارد.
این موضوعات در طول زمان بر روی روابط خانواده‌گی وی تاثیر منفی گذارده و در زندگی هیچ چیزی خوشحالش نمی‌کند و علاقه‌اش را به همه چیز از دست داده‌است. حس آدمی را پیدا کرده که تحت کنترل دیگران قرار دارد. همچنین به یاد دارد که در دوران دبیرستان نیز همین حالات را داشته است.
در این مثال می‌شود دید که موضوعی را که مراجعه‌کننده با خود آورده‌است چندین چیز را در بر می‌گیرد و نه تنها موضوع چندین‌جانبه است بلکه هدف مراجعه‌کننده نیز هنوز معلوم نیست. آیا موضوع «فشار کاری» است و برای مثال لازم است که در اولین قدم با رفتن به یک مرخصی قدری از شرایط کنونی فاصله بگیرد و بعد از آن باید با سنجیدن موقعیت وی در روابط کاری برای بوجود آوردن تغییرات لازم در سیستم رفتار شغلی و رابطه‌ای وی از فشار کار وی کاسته شود تا بتواند با آرامش لازم حرکت کند، آیا لازم است برای بهبود رابطه خانوادگی وی اقدام کرد تا از فشارهای وی در این زمینه کاسته شود، یعنی کارهایی که می‌شود به کمک مشاوره به آنها رسید؟
یا اینکه موضوع اصلی وجود یک نوع گرایش و یا اختلال افسردگی است که سایه خود را در روبرویی وی با پیش‌آمدهای زندگی و کارش گسترده‌است و در این حال نه تغییر در روابط کاری و خانوادگی بلکه تغییر افسردگی باید مد نظر قرار بگیرد و فرد باید در یک دوره روان‌درمانی قرار بگیرد.

مشاور کیست ؟
در تعریف مشاور می توان گفت که : وی فردی متخصص و آگاه به اصول مشاوره ای است که با همکاری مراجع در جهت تسهیل تصمیم به فرد کمک می کند . باید توجه داشت مشاور تسهیل کننده است ؛ نه تصمیم گیرنده . مشاور فرد متخصصی است که با علاقه به دل مشغولی‌های شما گوش داده و به شما کمک می‌کند تا درک بهتری از آنها داشته باشید و بتوانید با راحتی و کارآمدی بیشتری با مشکلاتتان مواجه شوید.

توانایی های مشاور :
۱- توانایی تجزیه و تحلیل و شناخت مسائل و مشکلات و استنتاج مطالب .
۲- برخورداری از فکر خلاق و نوآور .
۳- توانایی برای تجربه کردن یا احساس نمودن همه هیجانات آدمی نظیر غم، امید ، احساس خوشبختی ، صمیمیت .
۴- توانایی سخن گفتن در جمع و ایراد سخنرانی در حضور دیگران .
۵- توانایی تصمیم گیری در مواقع بحران .
۶- توانایی تحمل انتقاد ، تحقیر، خشم و بی اعتنایی مددجو .
۷- توانایی ایجاد ارتباط مناسب با دیگران و بیان منظور و مطالب خود به طریف مقابل.

حداقل شرایط تحصیلی مشاور
دارابودن حداقل دانشنامه کارشناسی، کارشناسی ارشد یا دکتری در یکی از رشته های روانشناسی بالینی ،روانشناسی مشاوره یا دارا بودن دانشنامه کارشناسی ارشد در رشته علوم تربیتی و حداقل سه سال تجربه مفید در زمینه مشاوره و روان درمانی .

مشاوره چیست ؟
مشاوره یک فرایند رشدی است که از طریق آن به اشخاص کمک می‌شود: اهداف خود را مشخص کنند. تصمیم‌گیری مناسب داشته باشند و مسائل فردی اجتماعی و تحصیلی خود را حل کنند.
مشاوره و روان درمانی فرایندی است که با همکاری و تعاون حداقل دو نفر انجام می گیرد .حداقل شرط مشاوره و روان درمانی آن است که شخص مشاور و روان درمانگر مایل به دعوت از مددجو و علاقه مند به تبادل و تعامل بین فردی باشد که باید با او به بحث و گفتگو بپردازد تا با کمک یکدیگر نکاتی را استنتاج کنند ،خطرپذیری کنند ، به ارزیابی و حل مشکلات بپردازند و بالاخره همه هیجانهای طبیعی آدمی ،از غم و غصه شدید گرفته تا وجد و شادی را تجربه کنند .
برای مددجو این نکته اهمیت دارد که مشاور یا درمانگری که با او کار می کند ، شخصی باکفایت و با صلاحیت (اما نه کامل)،بالغ، باثبات، با پشتکار و فردی که همیشه در حال یادگیری و رشد می باشد ، تلقی کند . دانستن این نکته برای مددجو اهمیت دارد که مشاور یا روان درمانگر نیز می تواند مرتکب خطا شود و مانند خود او کیفیات روانی نظیر دوسوگرایی، شکست، موفقیت و تغییر را تجربه کند. تا وقتی که مشاور توانایی لازم برای ارزیابی خویشتن و تعیین میزان رشد فردی و حرفه ای خود و نیز انتخاب راه حل های مناسب برای مشکلاتش را به شیوه ای نظام دار نداشته باشد، نمی تواند به شیوه ای مناسب به درمانگری بپردازد .

تعاریف گوناگون مشاوره :
۱- معنای لغوی مشاوره ، همکاری کردن و رأی و نظر تخصصی دیگران را برای انجام دادن کاری خواستن است ( شفیع آبادی – ۱۳۷۲)
۲- مشاوره اصطلاحی کلی است که برای فرآیندهای مختلف نظیر مصاحبه کردن ، اجری آزمونها ، راهنمایی و … به منظور کمک به افراد و یاری دادن به آنان ، برای حل مشکلاتشان و برنامه ریزی برای آینده خود به کار می رود . ( وبر ۱۹۸۵ – به نقل از ساعتچی ، ۱۳۷۷)
۳- به نظر پاترسون ، مشاوره جریان یاورانه ای است که در آن برقراری رابطه ی صمیمی بین مراجع و مشاور ضرورت دارد . مراجع ، مشکل روانی و عاطفی دارد که از طریق حضور و تعامل در جلسه ای مشاوره، راه حل برای مشکلش می یابد و مشاور در حل مشکلات روانی مهارت دارد در این دیدگاه ، برقراری رابطه ای مشاوره ای درمان بخش است و تنها دادن اطلاعات و پند و اندرزبه مراجع،مشاوره محسوب نمی شود ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).
۴- مشاوره یکی از فنون راهنمایی است که آن را قلب برنامه ی راهنمایی می دانند . سازماندهی و بقای یک برنامه ی راهنمایی ، بدون اثرات ارزنده ی خدمات مشاوره ای نمی تواند چندان موثر باشد . ( نوابی نژاد –۱۳۷۳)
۵- مشاوره به مجموعه ی فعالیتهایی اطلاق می شود که در آن فردیرا در غلبه بر مشکلاتش یاری می کنند . ساده ترین تعریف برای مشاوره چنین بیان شده است . مشاوره ، یک پویش یادگیری است که در آن فرد می آموزد که خویشتن را بشناسد و روابط خود را با دیگران درک نماید . ( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ )
۶- به عقیده ای آرباکل ، مشاوره رابطه ای تخصصی بین مرجع و مشاور است که مراجع با کمک مشاور به بررسی و تجزیه و تحلیل مشکلش می پردازد و پس از آگاه شدن از ابعاد وجودی اش و شناختن عوامل مزاحم به تغییر آنها موفق می شود . ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳)
۷- مشاوره رابطه ای است بین دو فرد که در آن یکی می کوشد تا دیگری را درک و در حل مسائل سازگاری و انطباقی کمک کند. زمینه ی مشاوره ی انطباقی ، بیشتر شامل مشاوره ی تحصیلی ، مشاوره ی حرفه ای و اجتماعی و نظایر آنهاست ، بر اساس این تعریف ، مشاوره رابطه ای متقابل است که در آن مشاور و مراجع هر دو درگیر هستند . ( صافی -۱۳۸۱).

۸- دینک مایر به پیروی از روانشناسی فردی آدلر معتقد است مشاوره رابطه ای حسنه بین مراجع و مشاور است که در آن مراجع به بررسی هدفهای زندگی اش می پردازد و شناخت توانها و محدودیتهایش موفق می وشد و با کمک مشاوره ، نحوی برقراری رابطه ی سالم و سازنده با اطرافیان و ارضای منطقی نیازهایش را یاد می گیرد( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۹- مشاوره عبارت است از رابطه ی رویاروی و مستقیم بین مشاور و مراجع که هدف آن کمک مراجع در سازگاری موثر با خود و محیط خویش است( نوابی نژاد – ۱۳۷۳).

۱۰-پنکی ، که روش طبی را برای مشاوره ارائه می دهد معتقد است ابتدا باید مشکل مراجع با دقت تمام تشخیص داده و سپس به درمان آن مبادرت شود . به نظر او مشاوره ، فعالیتهای تخصصی است که به درمان مشکلات عاطفی نسبتاً سطحی ، که علل جسمانی ندارند می انجامد.(شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۱-مشاوره نوعی روان درمانی از گونه ی حمایتی یا باز پروری است که برای کمک به حل مشکلات شغلی ، مدرسه ای ، زناشویی افراد و نیز برای حل مشکلات دیگری که در ردیف بیماریهای روانی قرار نمی گیرند به کار می رود ( کمیل ، ۱۹۸۱ : به نقل از ساعتچی ۱۳۷۷).

۱۲-به نظر پالمر ، در دهه ی۱۹۷۰ مشاوره همانند فعالیتی جدید در انگلستان به اوج شکوفایی خود رسید . مشاوره همچون یک روش ردمانی ، فعالیت تخصصی آگاهانه و قانونمندی است که در آن فرد آموزش دیده ای به نام مشاور با تاکید بر نقش حمایتی و اجتناب از قضاوت درباره ی مراجع ، به حل مشکل او می پردازد .
مشاوره بر برقراری ارتباط ، گوش دادن فعال و بهره گیری از مهارتهای مختلف مشاوره ای استوار است ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۳- بنا به بررسیهای گاستاد ، در تعریف هایی که از مشاوره به عمل آمده است سه خصیصه ی مشترک در آنها وجود دارد : شرکت کنندگان ، که معمولاً دو نفرند : یکی مشاور و دیگری مراجع ؛ هدف ، که معمولاً متوجه کمک به سازگاری ، کارآمدی و سعادت فرد است و یاد گیری که در پویش مشاوره ای مورد تاکید می باشد. ( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ ).

۱۴- به نظر اِستفلر و گرانت ، مشاوره رابطه ی تخصصی و یاورانه ی فردی یا گروهی است که مراجع با کمک مشاور ، از طریق خود شناسی می تواند تصمیم مناسب و معقولی اتخاذ کند و هماهنگ با استعدادها و رغبتهایش به زندگی سالمی ادامه دهد(شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۱۵- مشاوره رابطه ای است تخصصی بین دو فرد که یکی مشاور تحصیل کرده و باصلاحیت و دیگری مراجع است ، این رابطه معمولاً انفردای است ، یعنی رابطه ی رویاروی است گر چه ممکن است در آن بیش از دو نفر درگیر باشند (صافی – ۱۳۸۱).

۱۶- به نظر هکنی و نای ، مشاوره جریانی یاورانه و یکتاست که در آن مراجع مشکل دار با مشاور متخصص در ارتباط نزدیک قرار می گیرد و مراجع پس از طرح مکل با کمک مشاور راه حلی برای آن جستجو می کند( شفیع آبادی – ۱۳۸۳). migna.ir
۱۷- در مجموعه ی خدمات راهنمایی ، مشاوره که یک فرآیند کمکی در کمک به حل مشکلات دانش آموزان است یک اصل و ضرورت به شمار می رود ؛ اما تا زمانی که برای خدمات مشاوره ای ، زمینه سازیها و آمادگیهای مناسب و مساعد انجام نشده باشد ، به نتایج موفقیت آمیز این برنامه نمی توان امیدوار بود. ( نوابی نژاد ۱۳۷۳).
۱۸- به عقیده ی فی ور و همکارانش ، مشاوره فرآیند تعاملی یاورانه بین مراجع و مشاور است که باعث افزایش کیفی عملکرد مراجع است.
۱۹- مشاوره از طریق ارتقای مهارتها و فعال سازی نیروهای بالقوه و بهره گیری از امکانات محیطی به بهبود شیوه های مقابله ای مراجع با مکشکلات می انجامد ، جریان مشاوره با ایجاد اعتماد ، شناخت مشکل ، تنظیم هدفی ، اقدام و فعالیت ، ایجاد تغییر و پایان بخشیدن به جلسه همراه است ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۰- مشاوره نوعی بستگی و رابطه بین دو فرد است که یکی قصد دارد دیگری را در حل مشکلات خود در زمینه ی خودشناسی ، شغلی و آموزش کمک کند و این نوع کمک نیز معمولاً از طریق مصاحبه های شخصی و بعد از گرد آوری اطلاعات و حقایق مربوط به آن شخص و مطالعه و بازنگری اطلاعات به دست آمده انجام می وشد( شعاری نژاد – ۱۳۶۴).

۲۱-به نظر کروچ ، مشاورهکه به دنیای ذهنی مراجع و مشاور مربوط می شود و بر همدلی و خودآگاهی استوار است مشاور در جریان مشاوره مراجع را به دنیای درونش فرا می خواند و آگاهی از افکار ، علایق ، احساسات و محدودیتهای او برای مشاوره ضرورت دارد( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۲- مشاوره جریانی است از کنشهای متقابل ، جریانی که با حضور مشاور و مراجع صورت می گیرد . هدف آن کمک به مراجع است تا بتواند با واقعیت رابطه ی سفیدتری داشته باشد( صافی – ۱۳۸۱).

۲۳- مشاوره اصطلاحی است که فعالیتهای نظیر مصاحبه کردن ، آگاهاندن و رایزنی کردن را شامل می شود و هدف اصلی آن کمک به مراجع یا درمان جوست تا با حل مشکلاتش بتواند برای آینده برنامه ریزی کند و به سازگاری مطلوب خود- رهبری و خوشبختی برسد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۴- گاستاد برای مشاوره ، تعریفی جامع بدین صورت ارائه می دهد : مشاوره یک پویش یادگیری است که از طریق رابطه ای بین دو نفر انجام می گیرد . در این رابطه ، مشاور با داشتن مهارتها و صلاحیتهای علمی و حرفه ای می کوشد مراجع را با روشهایی منطبق بر نیازمندیهایش یاری کند . تا هر چه بیشتر درباره ی خود بیاموزد و بینشی را که به این طریق درباره ی خویشتن کسب می کند در رابطه اش با هدفهای معین ، واقع بینانه ، ادراک شده به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در نتیجه فردی سعادتمند و عضوی سازنده بای جامعه بار آید( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰ ).

۲۵- مشاوره ، ارتباطی است انسانی و معنوی و یک نوع رابطه ی آزاد که بر اساس تمایل مراجع به انجام مشاوره صورت می پذیرد . بنابراین تصمیم گیری نهایی در جریان مشاوره در تمام مواد بر عهده ی مراجع است(صافی – ۱۳۸۱).

– مشاوره فعالیتهای تخصصی ، یاورانه ، حضوری ، هدفدار و عاطفی بین مراجع ، یعنی فرد دارای مشکل و مشاوره یعنی کسی که در برقراری رابطه ی حسنه و حل مشکلات کنشی تخصصی دارد که در آن مراجع در یک جو سرشار از تفاهم و همدلی ، آزادانه و صادقانه به طرح مشکلش با مشاور می پردازد و پس از تجزیه و تحلیل و خود شناسی بهتر و عمیق تر با کمک او تصمیم مناسبی می گیرد و در نهایت به حل مشکل کنشی توفیق می یابد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۷- سی گیلبرت رِن ، مشاوره را چنین تعریف می کند . مشاوره رابطه ای است پویا و با هدف که بر اساس مشارکت مشاور و مراجع بر نیازمندیهای مراجع انجام می گیرد . در این رابطه ، توجه به خود شناسی و خود تصمیم گیری از طرف مراجع مورد تاکید است( شریفی و حسینی – ۱۳۷۰).

۲۸- به عقیده ی هاوارد ، هدف اصلی مشاوره فراهم آوردن موقعیتی مناسب برای مراجع است تا بتواند راحت تر و رضایت بخش تر به زندگی اش ارایه دهد . مشاوره با تسهیل فرایند رشد ، شناسایی و حل مشکلات ، آموزشی شیوه های تصمیم گیری درست و نحوه ی مواجهه با بحرانهای زندگی همراه است و به گشترش بینش حل تعارضهای درونی و رشد روابط سازنده با دیگران می انجامد ( شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

۲۹- مشاوره یک خدمت یاری دهنده است و هدف آن کمک به رفع مشکلات مراجع ، ایجاد سازگاری مطلوب ، پرورش خود رهبری و تضمین سعادت و خوشبختی وی می باشد . روشیهایی که در عرضه ی کمک به مراجع به کار گرفته می شود باید با خصایص و نیازمندیهای مراجع ، منطبق باشد ( شریفی و حسینی –۱۳۷۰).

۳۰- هدف از مشاوره کمک به مراجع است تامقصودخود را از زندگی دریابد و آن را تصریح کند و به انتخابهای آگاهانه و عاقلانه ای دست زند که متناسب با طبیعت و تواناییهای اوست .سپس در زمینه هایی که در حد امکان و استطاعت اوست به کار و عمل بپردازد( صافی – ۱۳۸۱).

۳۱- در مشاوره ،اول آنکه : برقراری محیطی سرشار از امنیت و تعامل پویا بین مراجع و مشاورضروری است ؛ دوم آنکه : مشاور نقش کمک دهنده و نه تحمیل کننده دارد ؛ سوم آنکه : رابطه ی مراجع و مشاور باید حضوری باشد ، زیرا مشاهده ی وضع ظاهری و حرکات مراجع در شناخت و تشخیص مشکلات او نقش مهمی دارد و چیزی به نام مشاوره ی تلفنی ، از نظر علمی وجود ندارد و آنچه در جامعه ی ما به غلط به مشاوره ی تلفنی معروف شده است راهنمایی تلفنی است .
چهارم آنکه : هدف مشاوره خودشناسی بیشتر و یادگیری فرآیند تصمیم گیری مناسب و نیز قبول مسئولیت مراجع است .
پنچم آنکه : مراجع از طریق مشاوره شیوه های انتخاب و طرح ریزی و ادامه ی یک زندگی معقول و موفق را می آموزد و در آینده خودش می تواند مشکلاتش را حل کند و برای هر مشکلی به مشاور مراجعه نکند .
ششم آنکه : مراجع به نوعی با مشکل عاطفی یا با وجود مانعی در رشد مواجه است و قصد دارد با کمک مشاوره مشکلش را حل کند و یا مانع را از سد راه بر دارد. شفیع آبادی – ۱۳۸۳).

فرآیند مشاوره :
یک فرآیند یادگیری است که بدان طریق فرد با استفاده از روشهایی مناسب توانایی گفتگو با خودش را کسب می کند و می تواند بدان وسیله اعمالش را کنترل کند .
همچنین تجربه ای است که بدان وسیله فرد می تواند بین خود پدیده ای و رابطه اش با واقعیات خارجی و جه تمایز بیشتری قائل شود. اگر چنین تمایز سازی به درستی انجام پذیرد نیاز فرد به ابقاء و تعالی خود او تامین خواهد شد (راجرز)
در واقع فرآیند مشاوره در معنی وسیع رها کردن استعدادهایی است که از قبل در فردی که بالقوه مستعد و تواناست وجود دارد و باید شرایطی فراهم شود تا این انرژی و استعداد آزاد شود.
البته مشاورین از نظریه های متعددی بهره می جویند که هر یک از نظریه پردازان از شیوه مختلف روان درمانی جهت بهبود و ضعیت مراجعین استفاده می نمودند .
عملکرد مشاوره ، روان درمانگران ، روانشناسان همه به هر روشی باشد یک رابطه حسنه یاری دهنده است رابطه حسنه هسته اساسی کار است و یاری رساندن هدف نهایی فرآیند مشاوره می باشد .

اصول و قواعد مشاوره
“اصول” برای سازماندهی برنامه ها، برانگیختن و هدایت فعالیت‌ها، یک چارچوب فلسفی به وجود می‌آورد. اصول، رهنمودهایی است که از روش‌ها، نتایج پژوهش‌ها، و تجارب حرفه سرچشمه می‌گیرد و تجلّی نظرات اکثریت کارشناسان حرفه است. اثربخشی عملکرد حرفه ای با رعایت اصول وقواعد مربوط بسیار هم‌بسته است .
موارد زیر تحت عناوین اصول وقواعد در منابع مختلف ذکر شده اند :
۱) مشاوره مستلزم برقراری رابطه موثر با مراجعان است .
کارل راجرز (Carl Rogers) سه ویژگی اساسی را برای اثربخشی مشاوره تعریف کرده است : هم احساسی (Empathy)، صداقت (خلوص نیت)، و احترام مثبت غیرشرطی. هم‌احساسی به معنای توانایی درک احساسات و تجربه های مراجعان، همانگونه که خودآن‌ها احساس می‌کنند، می‌باشد. به عبارتی فرد خود را جای دیگری قرار دهد و مسایل را از زاویه چشم او بنگرد .
قابل توجه است که مشاور، نسبت به احساسات و نگرانی‌های مُراجع ابراز درک، پذیرش و هم‌حسی می‌کند، نه هم دردی. صداقت و خلوص نیّت نیز از ضرورت‌های کار مشاوره و اعتماد و اطمینان مُراجع بدان وابسته است. مشاور، باید نسبت به نگرانی‌ها و آنچه که مُراجع تجربه کرده حساس باشد، آن‌ها را به رسمیت بشناسد و درک نماید. مطرح کردن تجارب شخصی خود یا به نحو مناسب از دیگران ممکن است به مُراجع، کمک کند تا دریابد که مشکل او منحصر به خودش نیست، بلکه دیگران نیز مشکلات مشابهی داشته اند و با تدبیر توانسته اند بر آن‌ها فائق آیند .
احترام مثبت غیر شرطی به معنی احترام و توجه کامل به ارزش و حریم فرد، بدون در نظر گرفتن فاصله اجتماعی اقتصادی و اینکه شما او را دوست دارید یا خیر، با دیدگاه و رفتارش موافق باشید یا نباشید. این زمینه ای غیرتهدیدآمیز را فراهم می‌کند که در آن مُراجع، خود و موقعیتش را کاوش نماید. این حالت برای آشکار ساختن مسائلی که به باور مراجعان مورد قبول وتایید دیگران نیست، لازم است.migna.ir

۲) برنامه مشاوره باید مبتنی بر و متناسب با نیاز‌ها و ویژگی‌های منحصر به فرد مراجع و محیطی باشد که مترصد خدمت به آنها است .
مشاوران باید به نیاز‌های روانی ـ اجتماعی، مالی، و معنوی مُراجع، توجه کند. از طرف دیگر، بین مسایل مرتبط با سلامتی و محیط روانی اجتماعی (شامل روابط و پیوند‌های خانوادگی و اجتماعی) تاثیر و تاثر متقابل وجود دارد; از این رو بسیار مهم است که نسبت به محیط روانی اجتماعی مراجع و نیز محیطی که مشاوره در آن انجام می‌شود، هشیار باشیم. و خانواده، مهمترین نظام اجتماعی مراجعان است .

۳) مشارکت فعال مراجع و خانواده در تمام مراحل مشاوره لازم است
چنانکه گفتیم مشاوره، انجام چیزی برای یا به جای مُراجع نیست، بلکه فرایند مشاوره، ارائه کمک و حمایت از مراجعان است تا ابعاد و پیامدهای مسایل خود را واقع‌بینانه درک کنند، راه حل‌هایی را بیابند و آنگاه برای انجام راه حلی که برمی‌گزینند آگاهانه تصمیم بگیرند. از این رو روشن است که مشاوره بر مشارکت مبتنی است و مراجعان را باید برای قبول مسئولیت، ترغیب کرد.

۴) برنامه ریزی و تهیه طرح یا نفشه ای مشتمل بر اهداف و مقاصد ویژه و دست یافتنی برای کل مشاوره و هر کدام از جلسات مفید، بلکه ضروری است.
این کار احتمال توافق مشاور و مراجع را در باره آنچه که قرار است انجام شود و همچنین امکان ارزیابی پیشرفت مشاوره را افزایش می‌دهد. داشتن طرح برای هر جلسه به معنی تصورات و سوگیری‌های از قبل تعیین شده و غیر قابل انعطاف یا تعیین راه حل نیست; بلکه به هدایت جریان و اثربخشی مشاوره کمک می‌کند (۲، ۴).

۵) برخورداری از دانش و مهارت کافی در استفاده مناسب از نظریه های روان شناختی و مشاوره، به بهبود فرایند مشاوره و جلوگیری از سردرگمی در جلسات کمک می‌کند.
۶) مشاوره در محیط‌های ارائه خدمات سلامتی به تشریک مساعی سایر ارائه دهندگان مراقبت بهداشتی نیاز دارد
فرصت‌های متنوعی برای ارتقای مشارکت و همکاری در محیط‌های ارائه خدمات سلامتی وجود دارد; موارد زیر از آنجمله اند : بحث‌های موردی; شرکت در جلسات آموزشی، بحث و گزارش همکاران; درخواست نظارت از همکاران; مشورت خواستن; ارائه اطلاعات هنگامی که مناسب باشد ; انعطاف پذیری و . . . (۴).

 

۷) مشاور باید همواره در ارتباط با مراجعان و وضعیت آن‌ها واقع بین باشد و از هرگونه پیش فرض و پیش داوری در باره دانش، نگرانی‌ها، علایق و دیدگاه های مُراجع خودداری کند (۵).
۸) از زبان باید دقیق و مناسب استفاده شود
این بدان خاطر است که هر آن چه در طی جلسه مشاوره و تعامل با مُراجع گفته می‌شود (و البته به صورت غیرکلامی نیز بروز می‌یابد) متضمن پیام است و ممکن است ادراک و پاسخ‌ها را تغییر دهد (۴، ۹).

۹) فرایند مشاوره باید در نهایت به پذیرش مسئولیت و تصمیم گیری آگاهانه توسط خود مراجعه منجر شود
بدین منظور باید به ارتقای شناخت و درک، بهبود نگرش، و یادگیری مهارت‌های حل مسئله او کمک کرد. با این تلاش‌ها، یکی از نتایج مشاوره برای مُراجع تقویت اعتماد به نفس و مستقل شدن از رابطه مشاوره است (۴، ۵).

۱۰) رازداری و حفظ محرمیّت
در جریان مشاوره اطلاعات زیادی در باره مشکلات و مسایل خصوصی و احتمالا پریشان کننده مراجعان برای مشاوران بیان می‌شود. این اطلاعات باید در مقابل دیگران و حتی بستگان مراجع به عنوان راز حفظ شود. در غیر این صورت به اعتماد مراجع به مشاور خدشه وارد می‌شود (۳).

۱۱) اطلاعاتی که ارائه می‌شود باید صحیح، روشن، دقیق و مناسب باشند (۹).

مشاوره تلفنی

مشاوره تلفنی

امروزه به دلیل حجم کاری و همچنین کمبود وقت بسیاری از خانواده هایی که با مشکلاتی در زندگی خود مواجه هستند حتی زمان فکر کردن به مشکل خود را نداشته و به همین دلیل آن را به حال خود گذاشته و بدون رسیدگی رها می کنند. همین مشکلات کوچک بر روی هم انباشته شده و در نهایت ضربه مهلکی را به پیکره خانواده وارد می کند.باید خاطر نشان کرد که بزرگترین هدف در زندگی باید رسیدن به آرامش خانواده و حفظ کانون گرم آن باشد. بنابراین همواره خانواده باید در اولویت اول قرار بگیرد. مشاوره تلفنی و مشاوره خانواده در جوامع پیشرفته به عنوان یک امر مهم تلقی شده و از جایگاه بالایی برخوردار است. حال این مشاوره خانواده می تواند به منظور مشاوره ازدواج بوده و یا به منظور مشاوره برای حل مشکلات درون خانوادگی. حال همانطور که گفتیم با توجه به زندگی ماشینی امروز و اینکه وقت به عنوان دارایی نایاب محسوب می شود و با توجه به اهمیتی که خانواده و در راستای آن مشاوره خانواده دارد، مرکز مشاوره خانواده اقدام به راه اندازی بخشی با نام مشاوره خانواده تلفنی کرده است. این مرکز با راه اندازی این بخش پاسخ گوی مشکلات و سوالات شما بوده و شما می توانید سوالات خود را به صورت تلفنی با کارشناسان ما در میان گذاشته و به صورت غیر حضوری مشاوره بگیرید. این بخش همچنین مشاوره ازدواج تلفنی را نیز راه اندازی کرده است.

اما مشاوره تلفنی چه فوایدی دارد؟!

کسانی که از مشاوره تلفنی خانواده بهره می برند.با صرف کمترین هزینه و از همه مهمتر با صرفه جویی و ذخیره زمان، می توانند به خانواده به عنوان اصل و رکن زندگی اهمیت داده و مشکلات خود را در این زمینه با مشاوران ما در میان گذاشته و آن را حل کنند. مرکز مشاوره خانواده با استفاده از برترین مشاوران و کارشناسان در امر خانواده و با بهره گیری از این نیرو در بخش مشاور تلفنی خود آماده پاسخ گویی به مشکلات شما خواهد بود.

همچنین بسیاری از خانواده ها بنا به دلایلی از رجوع به مراکز مشاوره امتناع کرده و یا نمی توانند به این مراکز رفته و مشکلات خود را در میان بگذارند. این افراد می توانند از بخش مشاور تلفنی مرکز مشاوره خانواده استفاده کرده و به راحتی با کارشناسان ما همکلام شوند. در هر صورت و به هر نحوی مرکز مشاوره خانواده در راستای ارتقاء فرهنگ مشاوره آماده پاسخگویی می باشد.
دی ۲۷, ۱۳۹۵ در ۹:۲۵ بعد از ظهر
فاطمه میگوید:

باسلام ده ساله ازدواج کردم رفتم خونه خودم سی ویک سال سن دارم اعتمادپایه زندگی من بود شوهرم ازحسن نیت من سواستفاده کردواولش فهمیدم که اعتیادداره والان چندروزه پی به خیانتش بردم همه میگن صبرکن هیچ پشتوانه مالی هم ندارم ولی خیلی دلشکسته شدم نمیدونم چیکارکنم دیگه اعتمادم به کلی ازبین رفته واون ارامش قبلا راندارم لطفا راهنمایی کنید
پاسخ

دی ۲۹, ۱۳۹۵ در ۱۲:۱۵ قبل از ظهر
مشاور میگوید:

با سلام
آیا ایشون علاقه ای به شما و زندگی ندارند .در این مواقع به جای یاس و ناامیدی و یا کنار کشیدن از زندگی بهتر است دنبال چیزی در زندگی باشید که برای هر دو نفر اهمیت دارد و همان مساله باعث تغیر رفتار طرف مقابل می شود .اعتیاد ایشون رو میشه به چشم بیمار ینگاه کرد و درصدد درمان باشید و بحث خیانت هم به ارتباطات متقابل دو طرف برمی گردد .اگر روانشناسی در شما هیچ مساله ارتباطی نبیند و تشخیص داشتن اختلال در همسر شما رابدهد می توانید به خاطر رفتارهای خارج از عرف او را تحت درمان قرار دهید .به طور کل اگر هنوز به زندگی با این فرد پایبند هستید نه به خاطر تنهایی و نداشتن پشتوانه بلکه به دلیل علاقه بهتر است منطقی به قضایا نگاه کنیدو برای مرتفع کردن مسائل تلاش کنید
موفق باشید
پاسخ

دی ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱۲:۲۰ قبل از ظهر
س میگوید:

سلام من دختری. ۳۰ هستم که متاهلم ولی دوران بچگی سختی گزراندم به من سه بار تجاوز شده که اولین بارشو خوانودم فهمیدن و کلی تحقیر فوش اینا دادان اینا همه تو ۱۴ ۱۵ سالگی اتفاق افتاد تا ۲۵ من از موقع که همش تو خودم بودم دوست داستم تنها باشم و یه مادت روی اوردم به الکل. چون باعث ارامشم میشد. تا این اواخر بعدش الکلو کمکم ترک کردم. روی اوردم به استامینافن. کدیین شبی ۴ ۵ بسته می خوردم. چون ارامش و یه سر خوشی میداد. تا خوانواادم و همسرم فهمیدم و رفتم روانپزشک روانپزشک یک سری قرص نوشت ازجمله اسنترا ۱۰۰ و. تری فلو پرازین ۲ و کلردیاز پوکساید کلونازپام ۲ میلی و زولپیدم چون مشکل خوبه شدید داشتم طوری که پام میپرید تو خواب یا احساس خفگی میکردم زمانایم که عصبی یا اضطراب میگرفتم قفسه سینم سنگین و تپش قلب میگرفتم طوری یه بار دو تا از عضله های قلپ گرفت و شبانه منو بردم درمانگاه ارامبخش زدن. بهم اینم من وقتی عصبی میشم شروع میکنم به خود زنی خودمو میزنم. محکم مثلا تو سر یا پا ولی فقط خودمو. به کسی دیگه ای اسیب نمیرسونم یه بارم که عصبی بودم چند سال پیش رویه دستمو با تیغ میبریدم انگار اروم میشدم با این کار الانم من من به خاطره استامینافن. کدیین که می خوردم بدنم مقاومت. دارویی پیدا کرده مجبورم شبی به کلونازپا
مقاومت. دارویی پیدا کرده مجبورم شبی به کلونازپام ۲ ۲۰ میلی یا بیشتر بخورم زولپیدم ۶۰۷۰ میلی میخورم که بتونم شب راحت. بخوابم البته اینوو کسی نمیدونه فقط خودم میدم نمیدونم باید چی کار کنم کمک کنید. لطفا
پاسخ

دی ۳۰, ۱۳۹۵ در ۱۲:۳۲ بعد از ظهر
مشاور میگوید:

با سلام
دوست عزیز با توجه به تجربه تجاوز که بار روحی شدیدی برای افراد دارد و مصرف الکل و سوء مصرف دارو بهتر بود از ابتدا پیش روانشاس می رفتید تا علل مساله به طور خاص بررسی شود .رفتن شما نزد روانپزشک فقط باعث مصرف داروی بیشتر می شود ان هم برای شما که مستعد وابستگی دارویی هستید .د رمورد رفتارهای عصبی و خود زنی باید بگویم مشکلی اساسی است .بنده اطلاع ندارم چقدر همسر شما با شما همراه هستند و مصمم بای رفع مشکلات ولی هر دو باید حضوری مراجعه کنید و سعی کنید مسالتون ریشه یابی بشه نه اینکه برای فرار با آرامبخش و دارو یک مدت انکارش کنید چون بار بعدی با شدت بیشتری افکر منفی و مشکلات رفتاری احتمالی غلبه پیدا می کند
.موفق باشی
پاسخ

دی ۳۰, ۱۳۹۵ در ۲:۴۸ بعد از ظهر
مینا میگوید:

سلام
متاسفانه برای چندمین با متوجه خیانت همس م شدم اون فک میکنه میتونه این کاراش از من پنهون کنه ولی متاسفانه من متوجه شدم حالا از شما میخوام کمکم کنینین وراهنمایی که این موضوع رو چطور بهش بگم که دست از کاراش برداره و به خودش بیاد
پاسخ

مشاوره قبل از ازدواج

مشاوره قبل ازدواج

معمولاً مراجعه به مشاوره زمانی که هنوز هیچ صحبتی بین افراد نشده است، مناسب نیست، همان طور که مراجعه افراد بعد از مدت ها حرف زدن و رابطه داشتن و شکل گرفتن علاقه، تاثیر چندانی ندارد، بنابراین بهترین زمان برای مراجعه به مشاور زمانی است که فرد آمادگی دارد و حداقل ۸ تا ۱۰ساعت با طرف مقابل درباره مسائل مختلف گفت وگو کرده است.
مشاور ازدواج هیچ وقت به شما نمی گوید که این کار را بکنید یا نکنید. وظیفه مشاور آگاه کردن است. او می گوید که نتیجه چنین ازدواجی چه خواهد بود تا شما خودتان دست به انتخاب بزنید.

این روزها کارشناسان بسیاری توصیه می کنند که زوج های جوان قبل از آغاز زندگی مشترک حتماً با مشاور معتمد مشورت کنند. این توصیه از آنجا جدی شده که رسانه ها در سال های گذشته آمار نگران کننده ای را در خصوص طلاق زوجین به خصوص در ۵ سال اول زندگی مشترک منتشر کرده اند. به همین دلیل است که بحث نیاز جدی به مشاوره قبل از ازدواج برای زوج های جوان مطرح می شود.

متاسفانه در کشور ما زوج ها خیلی وقت ها اطلاع کافی از مشاوره هایی که مشاوران در اختیار آنها می گذارند ندارند، یا گاهی احساس می کنند چون به حد مطلوبی از استقلال مالی و خانوادگی رسیده اند، می توانند بدون مشورت با افراد دیگر بهترین انتخاب را داشته باشند.

عده ای هم در انتخاب مشاور اشتباه می کنند و با مشورت دوستانشان برخی ملاک های کلیشه ای را برای همسرشان در نظر می گیرند و زمانی که دختر یا پسری با این شرایط را پیدا می کنند احساس می کنند به آن زوج رویایی رسیده اند و به صورت هیجانی دست به انتخاب می زنند.

این ملاک ها اگرچه ملاک های عرفی جامعه ما هستند ولی در عرف این ملاک ها نه به صورت جزئی بلکه به صورت کلی مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که روانشناس یا مشاور ازدواج، همه این موارد را با فاکتورهای جزئی مورد ارزیابی قرار می دهد تا بتواند بررسی درست شخصیتی از زوجین ارائه دهد. یعنی در واقع مشاور تلاش می کند دیدگاه ها و اهداف زوجین را در زندگی مورد بررسی قرار بدهد و طرف مقابل را با این دیدگاه ها و اهداف آشنا کند.

شناخت روی این موضوعات در همان ابتدای تشکیل زندگی مشترک مهم است چون فقط با شناسایی این جزئیات است که زوج ها می توانند به نتیجه برسند که می توانند با هم ادامه مسیر بدهند یا نه. مثلا اگر زوجی می خواهند به یک هدف مشترک برسند مشاور این موضوع را طوری بررسی می کند که ببیند آیا این زوج سرعت حرکتشان برای رسیدن به آن هدف یکی هست یا خیر؛ اگر یکی نباشد توصیه می کند تا در مورد آن هدف بیشتر صحبت بکنند تا در آینده مشکلی برایشان پیش نیاید.

زن و مرد در مرحله اول به لحاظ رفتاری، خانوادگی، سبک زندگی و تحصیلات باید مورد بررسی قرار بگیرند، که اگر این مرحله مثبت بود در مراحل دیگر باید به لحاظ ذهنی، و تفکراتی که دارند بررسی شوند تا نکات مشترک و غیر مشترک ذهنی شان مشخص گردد بعد از این هم نوع نگاه به زندگی و سرگرمی و تفریحاتی که می خواهند داشته باشند و لحظات مشترکشان مورد ارزیابی قرار می گیرد. به نظرم همه اینها مرحله به مرحله است و باید به صورت اجمالی بررسی شوند.

مشاوره قبل از ازدواج اگر بر اساس معیارها و شرایط مناسب انجام شود و فرد مشاوره دهنده از آگاهی و اطلاعات کافی برخوردار باشد، به دو طرف کمک زیادی خواهد کرد. بنابراین دو نفری که برای مشاوره مراجعه می کنند، باید با صداقت کامل مسائل خود را با مشاور در میان بگذارند و به عبارتی تسلیم مشاور باشند و به این نکته توجه داشته باشند که مشاوران هیچ گاه توصیه به ازدواج نمی کنند، همان طور که توصیه به طلاق نمی کنند.

در واقع آن ها با استفاده از تعاریف و فرمول های علمی و بررسی مولفه های تاثیرگذار در ازدواج، مسائل پیش روی جوانان را به آنان یادآوری و درصد موفقیت یک ازدواج و ریسک های آن را گوشزد می کنند. مشاوران هیچ گاه اطلاعات خصوصی افراد را در اختیار طرف مقابل نمی گذارند بلکه دو طرف را متوجه تناقض ها می کنند، بنابراین بهتر است جوانان قبل از ازدواج از مشاوران حاذق حوزه خانواده کمک بگیرند.

مشاوره قبل از ازدواج به یک فرآیند تخصصی تبدیل شده و در همه جای دنیا مرسوم است. اهمیت این مشاوره زمانی مشخص می شود که به این نکته توجه داشته باشیم انسان ها از یکدیگر شناخت کافی ندارند، بنابراین به منظور دستیابی به این شناخت برای ازدواج به کمک مشاور نیاز داریم. محققان معتقدند که مشاوره قبل از ازدواج آن قدر اهمیت دارد که انسان برای آن وقت زیادی بگذارد.

در واقع ازدواج تولد اختیاری است و فرد به اختیار خود تصمیم به تشکیل زندگی مشترک می گیرد. بنابراین یک مشاور حاذق می تواند به فرد در انتخاب احسن کمک کند. در منابع اسلامی به امر ازدواج بسیار توجه شده است و در بعضی روایات از آن به عنوان اکمال دین و همچنین عبارت قرآنی «میثاقاً غلیظاً» یاد می شود.

فردی آمادگی ازدواج دارد که تعهد پایدار داشته باشد، یعنی برای فردی که وارد زندگی او شده است بار نباشد، زندگی بالنده ای داشته باشد، باعث آرامش وی شود، سرعت حرکت او را به سمت تعالی و پیشرفت بیشتر کند و اگر چنین نباشد، در واقع ازدواج تنها برای رفع بخشی از نیازها خواهد بود که به فرد برای پیشرفت و تعالی کمک نمی کند.

آمادگی و شناخت

در مشاوره ازدواج به دو فرآیند توجه می شود؛ اول این که فرد بداند برای ازدواج آمادگی دارد یا نه و بعد از طرف مقابل شناخت کافی داشته باشد. فرد برای این که بداند آمادگی ازدواج دارد یا نه، می تواند از مشاور کمک بگیرد. فردی آمادگی ازدواج دارد که تعهد پایدار داشته باشد، یعنی برای فردی که وارد زندگی او شده است بار نباشد، زندگی بالنده ای داشته باشد، باعث آرامش وی شود، سرعت حرکت او را به سمت تعالی و پیشرفت بیشتر کند و اگر چنین نباشد، در واقع ازدواج تنها برای رفع بخشی از نیازها خواهد بود که به فرد برای پیشرفت و تعالی کمک نمی کند. بنابراین برای این که فرد میزان آمادگی خود را برآورد کند می تواند از مشاور حاذق در این حوزه کمک بگیرد. مشاور باید درباره موضوعات مختلف اطلاعات کافی داشته باشد و مولفه ها را بر اساس اهمیت آن بررسی کند. در مشاوره قبل از ازدواج دو عامل آمادگی و آشنایی مهم است.

برای بسیاری از افراد یک یا تعدادی از ملاک های کم اهمیت محور توجه قرار می گیرد و در صورتی که باید به مجموعه عوامل توجه کرد، بنابراین در مشاوره قبل از ازدواج مجموعه عواملی که یک فرد باید به آن توجه کند، بررسی می شود.

به عنوان مثال میزان تاثیرگذاری و بار ارزشی هر کدام از عوامل خانواده، زیبایی و اعتقادات مشخص است و مشاور با تعیین ریسک پذیری عوامل مختلف تعیین می کند که به عنوان نمونه در زمینه خانواده ها در زندگی آینده دو نفر احتمال ریسک وجود دارد یا نه ،او تشخیص می دهد که آیا فرد می تواند از این ریسک گذر کند یا نه و فرد را متوجه این موضوع می کند که در زندگی آینده چه میزان از وقت و انرژی خود را باید صرف مدیریت عوامل ریسک پذیر و حذف و خنثی کردن آن ها کند. بر اساس مدل ملی میانگینی از ارزش گذاری فاکتورها با خطای ۵ یا ۶درصدی تعیین شده است و از طرفی هر یک از عوامل برای هر مشاوره به تنهایی و در کنار سایر عوامل سنجیده و ارزش گذاری می شود.

به عنوان مثال دو نفری که از نظر خانوادگی با یکدیگر هماهنگ نیستند، میزان ریسک پذیری این عامل در کنار عوامل دیگر مانند آمادگی ازدواج یا پختگی سنجیده می شود. یعنی اگر کسی به پختگی لازم رسیده باشد ریسک ناهماهنگی خانواده ها را به راحتی پشت سر می گذارد، اما اگر این آمادگی را نداشت احتمالاً در ۸۰درصد موارد وقت آن ها صرف برطرف کردن مشکلاتشان با خانواده ها خواهد شد. بنابراین برای هر فردی فاکتور خانواده در کنار دیگر عوامل معنای خاصی پیدا می کند. وقتی فاکتورها با هم بررسی شود میزان ریسک پذیری هر ازدواج مشخص می شود.

عوامل موثر در ازدواج

عوامل موثر در ازدواج به دو دسته تقسیم می شود؛ یکی عوامل پیش بینی کننده موفقیت ازدواج و دیگری عوامل حمایت کننده از ازدواج.به عنوان مثال اگر کسی همه فاکتورهای مثبت را داشته باشد، اما دچار اختلال روانی باشد، این مشکل همه فاکتورهای مثبت را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین فردی که دچار اختلال روانی است، ابتدا باید سلامت خود را به دست آورد و بعد تصمیم به ازدواج بگیرد؛ مگر این که یک متخصص با اطمینان کامل تایید کند که فرد مضطرب یا افسرده با ازدواج درمان می شود. یا فردی که با وجود سن مناسب، آمادگی لازم را برای ازدواج ندارد یعنی نمی تواند به طرف مقابل اعتماد کند، نمی تواند سرمایه گذاری عاطفی داشته باشد، اراده ضعیفی دارد، هدفمند نیست، وفادار نیست و … چنین فردی اگر ازدواج کند در واقع باید خود را برای طلاق آماده کند.

بنابراین با یک مشاوره خوب قبل از ازدواج می توان همه فاکتورها را سنجید و آن ها را کنار هم قرار داد و به صورت دقیق به فرد گفت که با چه مسائلی مواجه است.

البته نباید لطف خدا و توکل به او را فراموش کرد؛ چنان که بعضی معتقدند در ازدواج باید تایید خداوند هم باشد و اگر نیت فرد درست باشد، خداوند نیز به او کمک می کند. افرادی که برای مشاوره می آیند، احتمالاً دچار تردید هستند که آیا این فرآیند به آن ها کمک می کند یا نه و بعضی به توصیه دیگران مراجعه می کنند و عده ای هم با آگاهی به نزد مشاور می آیند. در همه این شرایط توصیه و تاکید ما این است که افراد به این موضوع توجه داشته باشند که روان شناس الزاماً نمی تواند در مشاوره قبل از ازدواج موفق باشد مگر این که در این زمینه تجربه داشته باشد.

اگر مشاور حاذق باشد، به افراد یادآوری می کند که در چه زمینه هایی اطلاعاتشان ناقص است و آن ها را راهنمایی می کند که باید درباره چه موضوعاتی جلسه بگذارند و بیشتر صحبت کنند. به عنوان مثال کسی که مدل زندگی ندارد و طرز فکر خود را مطرح نکرده است و یا فکر می کند که می تواند همسر خود را تغییر دهد و … نیاز به مشاوره دارند. مشاور این موضوعات را با دو طرف در میان می گذارد و وقتی اطلاعات آن ها کامل شد،میگنا دات آی آر.دوباره مراجعه می کنند و مشاور با انجام بررسی های لازم نتیجه را اعلام می کند. افراد در مراجعه به مشاوره معمولاً باید تسلیم مشاور باشند و یا اگر در زمینه ای تردید دارند، آن را با مشاور در میان بگذارند.
معمولاً مشاوره قبل از ازدواج باید پیش از تصمیم قطعی انجام شود زیرا زمانی که تصمیم به ازدواج قطعی شد، مشاور دیگر نمی تواند کاری جز اصلاح رابطه انجام دهد.

مشاوران معمولاً همان طور که توصیه به ازدواج نمی کنند، به جدایی هم توصیه نمی کنند و مسئولیت آن بر عهده خود فرد است اما مشاور مسائل و مشکلات احتمالی را به افراد گوشزد می کند. در مشاوره پیش از ازدواج، مشاور معمولاً می داند که علایق افراد شکل گرفته یا نه و وقتی این افراد برای کمک گرفتن مراجعه می کنند، ممکن است اطلاعات نادرستی دهند که مشاور این موارد را تشخیص می دهد. در مراجعه برای مشاوره پیش از ازدواج، افراد سعی می کنند خود را بهتر نشان دهند اما همه این موارد برای مشاور قابل تشخیص است.

مشاوران به لحاظ اخلاقی اطلاعات خصوصی افراد را فاش نمی کنند، بنابراین مراجعه کنندگان باید متوجه پیام های مشاور باشند به عنوان مثال شخصی با خانمی دیگر گفت وگو می کند و همزمان برای مشاوره ازدواج با فرد دیگری هم مراجعه می کند، وقتی مشاور متوجه می شود مانع از ادامه مشاوره خواهد شد و به افراد این نکته را یادآوری می کند که هنوز آمادگی ازدواج ندارید و یا اطلاعات ناقص است.

استقلال مالی چقدر مهم است؟

استقلال مالی شرط اول ازدواج است. یعنی وقتی زوجی پیش مشاور می روند پیش فرض مشاور این است که این زوج با توجه به استقلال مالی شان تصمیم به ازدواج گرفته اند مگر اینکه خلاف این امر ثابت شود. فرهنگ عمومی خانواده های ما به گونه است که اگر زوج استقلال مالی نداشته باشد حتما دخالت های نادرست و گاه و بیگاه خانواده ها در زندگی مشترک یک زوج به وجود خواهد آمد که این موضوع می تواند به زندگی آنها لطمه بزند بنابراین ما توصیه می کنیم که زوج ها حتما قبل از ازدواج به استقلال مالی برسند و در طول زندگی مشترک این مستقل بودن را حفظ کنند.

با این اوصاف جای عشق و وابستگی های عاطفی کجاست؟

بعضی ها می گویند چون محبتی میانشان شکل گرفته و عاشق هم هستند، می توانند با مشکلات مالی بعد از ازدواج کنار بیایند. واقعیت این است که کسی منکر عشق نیست. اما مشاوران به افراد توصیه می کنند زمانی که به شدت درگیر یک رفتار عاطفی هستند تصمیم نگیرند. چون در این درگیری عاطفی نمی توانند نکات منفی را ببینند و سعی می کنند همه موضوعات منفی را توجیه کنند.

البته مشاور ازدواج هیچ وقت به شما نمی گوید که این کار را بکنید یا نکنید. وظیفه مشاور آگاه کردن است. او می گوید که نتیجه چنین ازدواجی چه خواهد بود تا شما خودتان دست به انتخاب بزنید. اما به هیچ وجه دو طرف را مجبور به انجام کاری نمی کند.

موضوع مهمی مثل ازدواج نگاه عاقلانه ای می خواهد. مشاوران وظیفه دارند درباره آینده ازدواج با زوج ها صحبت کنند ولی حرف را تحمیل نمی کنند. بنابراین کسانی که تصمیم به مشاوره می گیرند بهتر است که بی طرفانه به مطب مشاوره بروند و اجازه دهند تا روند مشاوره به خوبی و در مسیر خودش طی شود وگرنه دیگر نیازی به انجام مشاوره نیست.

ازدواج جداً ممنوع!

گفتیم که مشاوران هیچ وقت توصیه به عدم ازدواج نمی کنند اما این حکم، یک استثنا دارد. یعنی موارد خاص. مثلاً وقتی تست های شخصیت شناسی و … که در تمام دنیا مرسوم است را انجام می دهند و نتیجه این تست ها مناسب نیست، پیشنهاد می کنند با یک فرد مشکل دار ازدواج نکنید. کار آنها شناختن رفتارهای پنهان دو طرف است. در اکثر موارد با مشاوره می شود رفتارهای منفی را پوشش داد و یا از بین برد. اما در برخی موارد نتیجه ازدواج کاملا مشخص است.

مثلا جوانی که سوءظن دارد اصلا توصیه نمی شود ازدواج کند. مشاور با کسی در این رابطه تعارف ندارد. سوءظن با معیارهای یک ازدواج پایدار تداخل دارد. این بیماری چیزی نیست که خود طرف به آن معترف باشد. مثلا فکر می کند که دارد همسرش را در جامعه محافظت می کند در حالیکه این بیماری است و خانواده را متلاشی می کند. بنابراین اگر مشاور در بررسی های سلامت روانی و شخصیتی به چنین موارد برخورد کرد حتما درباره آینده این ازدواج شفاف سازی می کند. به همین دلیل است که توصیه می شود ۶ تا ۹ ماه دختر و پسر با هم در مراوده باشند و بعد از آن دوباره به مشاور مراجعه کنند.

بهترین زمان برای مشاوره

معمولاً مراجعه به مشاوره زمانی که هنوز هیچ صحبتی بین افراد نشده است، مناسب نیست، همان طور که مراجعه افراد بعد از مدت ها حرف زدن و رابطه داشتن و شکل گرفتن علاقه، تاثیر چندانی ندارد، بنابراین بهترین زمان برای مراجعه به مشاور زمانی است که فرد آمادگی دارد و حداقل ۸ تا ۱۰ساعت با طرف مقابل درباره مسائل مختلف گفت وگو کرده است.

معمولاً مشاوران اگر نیاز باشد از خانواده ها هم دعوت می کنند تا در جلسات حضور یابند از آن جا که مسئولیت ازدواج بر عهده دوطرف است، مشاوران بیشتر جلسات را با حضور دختر و پسر برگزار می کنند. معمولاً اگر جریان مشاوره خوب پیش رود، در نهایت ۳ تا ۴ جلسه ۱٫۵ساعت کافی است. اگر مشاور نیاز به جلسه اضافه داشته باشد در این جلسه معمولاً درباره ریسک ها صحبت می کند تا زوج ها بتوانند به مدلی برای خانواده موفق دست یابند.